یعنی چه
غربت در اصل به معنای دور شدن و پنهان شدن است و در اصطلاح به حالت دوری از وطن، جدایی از خانمان و شهر خود، و غریبی و بیگانگی اطلاق میشود. این واژه در کاربردهای اجتماعی قدیمیتر گاهی به معنای فقر و تنگدستی نیز آمده است.
مترادف
هم خانواده
ریشه
این واژه از ریشه عربی «غ ر ب (gh-r-b)» مشتق شده که معنای اصلی آن «دور شدن، پنهان شدن و دوری گرفتن» است. به همین جهت واژههایی مانند مغرب (محل غروب) و غروب (دور شدن خورشید) نیز از همین ریشه هستند.
تلفظ
واژه غربت در زبان فارسی به صورت ضمه روی حرف اول و سکون روی حروف دوم و سوم یعنی [غُ رْ بَ] (Ghurbat) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ طراح برای راهنمای «دوری از وطن» معمولاً واژه ۴ حرفی «غربت» است.
به انگلیسی
به عربی
به ترکی
به فارسی
برابرهای اصیل و سره فارسی برای واژه غربت شامل کلماتی چون غریبی، بیخانومانی، دوروطنی و جدایی از دیار است.
جمعبندی و توضیح کامل غربت
واژه غربت ریشه در زبان عربی دارد و به معنای دوری از زادگاه، بیگانگی و تنهایی در دیار ناشناش است. این کلمه در طول تاریخ زبان فارسی فراتر از یک معنای جغرافیایی، بار عاطفی و احساسی عمیقی به خود گرفته و با مفاهیمی مثل دلتنگی و غم جدایی گره خورده است.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، به ویژه در شعر عرفانی، غربت نمادی از دور افتادن روح انسان از اصل الهی و موطن حقیقی خود (ملکوت) به شمار میرود؛ همانطور که در نینامه مولانا به زیبایی تصویر شده است. در هنر نیز این مفهوم را غالباً با نمادهایی چون مرغ مهاجر یا غروب آفتاب به تصویر میکشند.
اگرچه خود کلمه غربت به طور مستقیم در قرآن نیامده، اما ریشه آن یعنی «غرب» در واژههای متعددی مانند مشرق و مغرب و غروب به کار رفته که پیوند معنایی آن را با پنهان شدن و دور شدن نشان میدهد. همچنین در زبان عامیانه قدیمی، واژه غربتی با باری متفاوت برای اشاره به کولیها استفاده میشده است.