یعنی چه
دوشیزه هاویشام (Miss Havisham) یکی از کلیدیترین و معروفترین شخصیتهای رمان «آرزوهای بزرگ» اثر چارلز دیکنز است. او زنی ثروتمند و عجیب است که در روز عروسیاش توسط نامزدش رها شده و پس از آن، زمان را در عمارت تاریک خود متوقف کرده است. او هرگز لباس عروسی کهنه خود را در نمیآورد، چیدمان سفره عروسی و کیک کپکزده را دستنخورده باقی گذاشته و نماد زوال، کینه، ترومای عاطفی و زندگی در گذشته است.
تلفظ
تلفظ صحیح این عبارت در زبان فارسی «دوشیزه هاویشام» و در زبان انگلیسی «میس هَویشِم» (/mɪs ˈhævɪʃəm/) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، این کلمه معمولاً به عنوان پاسخ سؤالاتی نظیر «شخصیت پیردختر رمان آرزوهای بزرگ»، «عروس رهاشده اثر چارلز دیکنز» یا «نماد انجماد در گذشته در ادبیات» به کار میرود و تعداد حروف آن ۱۳ حرف است.
به انگلیسی
نام اصلی این شخصیت در زبان انگلیسی Miss Havisham است که در ترجمههای عربی و ترکی نیز به ترتیب به صورت الآنسة هافيشام و Bayan Havisham شناخته میشود.
به فارسی
این عبارت یک اسم خاص (اسم علم) ادبی غربی است و معادل واژگانیِ مستقیم در زبان فارسی ندارد، اما در ادبیات نقد و روانشناسی به عنوان مظهر و کنایه از «پیردختر منزوی»، «عروس رهاشده» و «مجسمه مومیایی زنده از کینه» استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل دوشیزه هاویشام
دوشیزه هاویشام یکی از شاهکارهای شخصیتپردازی چارلز دیکنز در رمان قرن نوزدهمی «آرزوهای بزرگ» است. از منظر واژهشناسی و نامشناسی ادبی (Onomastics)، دیکنز نام Havisham را به شکلی هوشمندانه ترکیب کرده که در تحلیل پنهان آن عبارت (Have + is + a + sham) به معنی «داشتن، یک فریب و تظاهر است» تداعی میشود؛ این نامگذاری کاملاً با وضعیت او که با وجود ثروت کلان به خوشبختی نرسید، همخوانی دارد.
این شخصیت در ادبیات جهان و حتی در اصطلاحات روانشناسی به یک نماد و استعاره تبدیل شده است. او مظهر تام و تمام «انجماد در گذشته»، «فروپاشی روانی ناشی از شکست عاطفی» و «انتقامجویی کورکورانه» است که برای جبران زخم خود، دخترخواندهاش استلا را برای شکستن دل مردان تربیت میکند. نمادهایی چون لباس عروسی زردرنگ و پوسیده و عمارت تاریک و پر از تار عنکبوت او، به زیبایی زوال تدریجی امید را به تصویر میکشند.
در زبان و ادبیات فارسی، از نام او به عنوان یک صفت یا کنایه برای توصیف افرادی استفاده میشود که توانایی بخشش و رهایی از تروماهای قدیمی را ندارند و ترجیح میدهند زندگی خود را در تاریکی کینههای گذشته متوقف کنند. برای مثال در یک جمله میتوان گفت: «او سالهاست که مانند دوشیزه هاویشام در خاطرات تلخ جوانیاش غرق شده و دنیا را از پشت پنجرههای بسته میبیند.»