یعنی چه
خوشقریحه به کسی اطلاق میشود که بهطور ذاتی و درونی، بدون نیاز به آموزشهای پیچیده، توانایی درک و خلق زیبایی، شعر، هنر یا نویسندگی را دارد و از ذوق و نبوغ طبیعی برخوردار است.
تلفظ
این واژه صفت مرکب است و از دو بخش «خوش» (در زبان گفتاری و لغوی خُش) و «قریحه» (قَ-ری-حَ) تشکیل شده است.
در جدول
در حل جدول کلمات متقاطع، پاسخ مستقیم این کلمه دارای ۸ حرف است. کلمات مترادفی مانند باذوق، خوشطبع و مستعد نیز میتوانند در جدول به عنوان پاسخهای جایگزین یا مرتبط استفاده شوند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی اصطلاحات Talented (بااستعداد)، Gifted (دارای موهبت طبیعی) و عبارت Having a natural flair برای بیان دقیق مفهوم خوشقریحه به کار میروند.
به عربی
در زبان عربی از واژه مَوْهوب یا ترکیبهای طَیِّب القَریحة و حسن الاستعداد برای توصیف فرد خوشقریحه استفاده میشود.
به فارسی
معادلها و مترادفهای فارسی این کلمه شامل باذوق، ذوقمند، خوشطبع، ظریفطبع، مستعد و باهنر هستند. واژههای متضاد آن نیز بدقریحه، بیذوق و کجذوق میباشند.
در قرآن
خود واژه «قریحه» یا ترکیب «خوشقریحه» در متن قرآن کریم به کار نرفته است. البته از ریشه عربی آن یعنی (ق ر ح)، واژههایی مانند «قَرْح» به معنی زخم و جراحت در آیاتی نظیر آیه ۱۴۰ سوره آلعمران آمده که از نظر معنایی ارتباطی با ذوق و استعداد ندارد؛ هرچند مفاهیمی مثل فطرت و موهبت الهی در آیات متعدد مطرح شدهاند.
نماد چیست
در ادبیات و فرهنگ عامه، خوشقریحه نماد صراحت، زلالی و جوشش درونی است. از آنجا که ریشه کلمه قریحه در لغت عرب به اولین آب زلالی که از چاه تازه حفر شده بیرون میآید اشاره دارد، از این رو «چشمه زلال» یا «قلم جوشان» به عنوان نمادهای بصری آن شناخته میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل خوش قریحه
واژه «خوشقریحه» یک صفت مرکب زیبا و اصیل است که از ترکیب دو زبان فارسی و عربی شکل گرفته است. جزء اول آن یعنی «خوش» ریشه در زبان پهلوی و فارسی میانه دارد و به معنای نیکو و دلپذیر است. جزء دوم یعنی «قریحه» از ریشه عربی (ق ر ح) میآید که در لغت به معنای نخستین آب زلال خارجشده از چاه تازه حفر شده است و به مجاز، به استعداد پاک، زلال و جوشان درونی انسانها اطلاق میشود.
در اصطلاح لغوی، خوشقریحه به فردی گفته میشود که بدون نیاز به آموزشهای سخت و فرساینده، از یک نبوغ و ذوق ذاتی برای خلق آثار هنری، ادبی، شعر و نویسندگی برخوردار است. این ویژگی به عنوان یک موهبت فطری و الهی شناخته میشود که شخص را قادر میسازد زیباییهای جهان را به شکلی ظریف درک کرده و بازآفرینی کند.
در لغتنامههای معتبری چون دهخدا، معین و عمید، این واژه با مفاهیمی همچون خوشطبع، باذوق، مستعد و باهنر مترادف دانسته شده است. در مقابل، افرادی که از این ذوق و خلاقیت بیبهرهاند یا آن را در مسیر نادرست به کار میگیرند، با صفاتی منفی چون بیذوق، بدقریحه و کجذوق توصیف میشوند.