یعنی چه
در اصطلاح فلسفه و عرفان اسلامی، تألّه به مرتبهای از کمال انسانی گفته میشود که در آن فرد با تزکیه نفس و ارتقای روحی، به صفات الهی نزدیک شده و به مقام تشبّه به خدا (تخلق به اخلاق الهی) دست مییابد. حکیم متأله کسی است که علاوه بر تسلط بر استدلال عقلی و بحثی، از طریق ذوق، کشف و شهود قلبی به حقایق هستی دست یافته باشد.
تلفظ
این واژه در اصل مصدری از باب تفعّل در زبان عربی است و به صورت «تَأَلُّه» تلفظ میشود، هرچند در جستجوهای عمومی و متون ساده به صورت «تاله» نیز نوشته میشود.
در جدول
در جداول کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت بر اساس صورت سوال دقیقاً ۱۱ حرف دارد.
به انگلیسی
در متون فلسفی و الهیات غربی، برای تبیین این مفهوم از اصطلاح تخصصی Theosis و واژگان کلیدی Deification استفاده میشود.
نماد چیست
این اصطلاح نماد تصویری رسمی ندارد؛ اما در ادبیات فلسفه اشراق و عرفان، «نور» نماد اصلی متألهان و حکمای خسروانی است. همچنین در تاریخ فلسفه اسلامی، افلاطون به عنوان سرسلسله و نماد بارز «حکمای متأله» شناخته میشود.
جمعبندی و توضیح کامل تاله در فلسفه
واژه «تاله» که شکل علمی و دقیق آن در متون تخصصی «تألّه» است، از ریشه عربی «أ ل ه» (به معنی پرستش و معبود دانستن) مشتق شده است. در سنت فلسفه اسلامی، بهویژه در مکتب اشراق و حکمت متعالیه، این مفهوم مرز میان حکمت صرفاً بحثی و حکمت شهودی را مشخص میکند. حکیم متأله کسی است که جان خود را از وابستگیهای مادی پاک کرده و به نور معرفت الهی روشن ساخته است.
استفاده از این اصطلاح در جملات فلسفی نشاندهنده بالاترین درجه کمال نفسانی است؛ به عنوان مثال گفته میشود: «ملاصدرا سیر فکری خود را از حکمت بحثی آغاز کرد و در نهایت به مقام تألّه رسید.» این عبارت نشان میدهد که هدف غایی فلسفه تنها انباشت اطلاعات عقلی نیست، بلکه دگرگونی وجودی انسان و تقرب به ساحت ربوبی است.
باید توجه داشت که این اصطلاح به طور مستقیم در متن قرآن کریم به کار نرفته است، اما ریشه آن در کلماتی چون «الله» و «إله» به وفور دیده میشود و مضمون آن با مفاهیمی مثل قرب الهی و خلافت انسان در زمین کاملاً همپوشانی دارد. در نظامهای فلسفی جهان نیز این مفهوم را با رویکردهای مشابه در عرفان مسیحی و ایدهآلیسم افلاطونی بازشناسی میکنند.