یعنی چه
چهار تاره در معنای نخست و حقیقی خود به هر نوع ساز زهی و رشتهای (مانند تنبور، رباب، شوشک یا تار) اطلاق میشود که از چهار سیم یا تار برای تولید صدا بهره میبرد. در ادبیات کهن و اصطلاحات عرفانی فارسی، این واژه تعبیری کنایی و استعاری نیز دارد و به عنوان مجاز از چهار عنصر اصلی خلقت یعنی آب، باد، خاک و آتش (عناصر چهارگانه) به کار میرود که اساس شکلگیری جهان مادی و گیتی به شمار میروند.
تلفظ
این واژه به صورت فتحة بر حرف چ، ه و رِ آخر یعنی (چَهار تارِه) تلفظ میشود. در گویشهای کهن ادبی گاه به صورت مخفف و فشرده یعنی «چارتاره» یا «چارتار» نیز خوانده و سروده شده است.
در جدول
در طراحهای جدول کلمات متقاطع، اگر طراح به دنبال یک ساز سنتی چهار سیمه یا کنایهای از عناصر چهارگانه با تعداد مشخص حروف باشد، واژه «چهار تاره» با دقیقاً ۸ حرف به عنوان یک پاسخ دقیق و اصیل شناخته میشود.
به انگلیسی
برای برگردان این واژه به زبان انگلیسی، بسته به بافت متن باید متمایز عمل کرد؛ در متون موسیقی معادل ساز چهار سیمه و در متون کهن و ادبی معادل عناصر چهارگانه جهان استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی اصطلاح دقیق برای توصیف ساختار ساز به صورت ترکیب توصیفی رباعیالاواتار میآید و در مباحث فلسفی و طبیعی قدیمی از تعبیر عناصر اربعه استفاده میکنند.
نماد چیست
در ادبیات عرفانی و نجوم قدیم ایران، این واژه نماد هارمونی، کثرت و تعادل میان تضادهاست. همانگونه که چهار سیمِ متفاوت یک ساز با کوکهای گوناگون در کنار یکدیگر یک نغمهٔ واحد، هماهنگ و دلنشین تولید میکنند، جهان هستی نیز با وجود تضاد میان چهار عنصرِ آب، باد، خاک و آتش، به یک تعادل شگفتانگیز و انتظامِ کل رسیده است.
جمعبندی و توضیح کامل چهار تاره
اصطلاح «چهار تاره» از منظر زبانشناختی و واژهگزینی، ساختاری کاملاً اصیل، قانونمند و ریشهدار در ادبیات و فرهنگ فارسی دارد. این ترکیب وصفی و عددی که از الحاق واژههای «چهار» و «تار» به همراه پسوند بیان حرکت «ه» پدید آمده، در بستر تاریخ به عنوان نمادی از تکامل ابزارهای موسیقیایی و مفاهیم جهانشناختی عمل کرده است. در وهله نخست، این واژه دلالت بر هر نوع ساز زهی و زخمهای دارد که مجهز به چهار رشته یا سیم بوده است. متون کهن و واژهنامههای معتبری چون دهخدا، ناظمالاطبا و آنندراج نشان میدهند که این واژه در ادوار گذشته به سازهایی نظیر انواع خاصی از تنبور، رباب یا عودهای چهارسیمه اطلاق میشده و گواهی بر خلاقیت موسیقیدانان در تغییر ساختار فیزیکی سازها برای دستیابی به تنالیتههای صوتی جدید است. معنای دوم و عمیقتر این واژه در ساحت ادبیات عرفانی و فلسفی شکل میگیرد؛ جایی که سخنوران بزرگ پارسیگوی با تکیه بر نظریه عناصر چهارگانه یا همان امهات اربعه (آب، باد، خاک و آتش)، کل جهان مادی و نظام آفرینش را به یک سازِ چهار تاره تشبیه کردهاند. این تصویرسازی هنرمندانه بیانگر آن است که عناصر متضاد گیتی در توازنی دقیق با یکدیگر کوک شدهاند تا نغمه واحد حیات و هارمونی هستی را بنوازند.
در تحلیل تفاوتهای ساختاری و مفهومی این واژه با کلمات مشابه، باید مرز مشخصی میان واژه تاریخی «چهار تاره» و سازهای امروزی مانند «تار» و «سهتار» ترسیم کرد. ساز تار در شکل کنونی خود دارای شش سیم است و سهتار با وجود نامش چهار سیم دارد که سیم چهارم یا همان سیم مشتاق بعدها در دوران قاجار به آن الحاق شد. بنابراین، چهار تاره یک نهاد یا ساز مستقل مدرن نیست، بلکه یک صفت ساختاری و باستانی برای توصیف سازهای چهارسیمه عهد کهن بوده است. یکی از رایجترین اشتباهات و کجفهمیها در مواجهه با این اصطلاح، اختلاط کاربرد محض موسیقیایی با تاویلات نجومی، طبیعی و فلسفی آن در متون کهن است. این خلط مبحث سبب میشود که خواننده یا پژوهشگر معاصر در درک ابیات پیچیده خاقانی، نظامی یا مولوی دچار سردرگمی شود و نتواند ابعاد استعاری کلمه را از بعد فیزیکی آن تمیز دهد. از منظر تبارشناسی واژگان، این کلمه هیچگونه ریشه، وامواژه یا پیشینهای در زبان عربی، زبانهای سامی یا متون قرآنی ندارد و به عنوان یک مدخل کاملاً پارسی و خالص شناخته میشود که تجلیبخش غنای واژگانی زبان فارسی در توصیف همزمان هنر و فلسفه است.
ارزش کاربردی و نکته فرهنگی برجسته در خصوص واژه چهار تاره، درک نگاه کلنگر و زیباشناختی ایرانیان باستان به رابطه هنر و کیهانشناسی است. قدما هنر موسیقی را فراتر از یک ابزار سرگرمی میدانستند و آن را بازتابی عینی از نظم ریاضی و معنوی حاکم بر جهان میپنداشتند. به طوری که هر یک از سیمهای این ساز مادی را به یکی از طبایع چهارگانه انسان یا ارکان عالم پیوند میدادند. امروزه شناخت دقیق ابعاد ششگانه این واژه علاوه بر کارکردهای عمومی و آموزشی، به پژوهشگران و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی این امکان را میدهد تا به درستی ظرافتهای اصطلاحات کهن را در دیوانهای شعر تفکیک و تحلیل کنند. این واژه مانند پنجرهای رو به جهانبینی معنوی نیاکان ما عمل میکند و نشان میدهد که چگونه یک مفهوم مادی در طول قرنها صعود کرده و به یک نماد عالی از صلح، نظم و آفرینش در ادبیات کلاسیک بدل شده است.