یعنی چه
دور معرفتی (Epistemic Circularity) چالش یا مغالطهای در حوزه معرفتشناسی و فلسفه معاصر است. این وضعیت زمانی رخ میدهد که شما برای توجیه، اثبات یا اعتباربخشی به یک قوه ادراکی (مثل عقل، حس یا حافظه) یا یک منبع باور، از استدلالی استفاده کنید که پیشفرض یا مقدمات آن، خود متکی بر اعتبار همان قوه یا منبع باشد. به زبان ساده، شناخت برای اثبات صحت خود، به خودش تکیه میکند که نوعی چرخه توجیهی یا خودارجاعی است؛ مانند اینکه بگوییم «این کتاب کاملاً بینقص است چون در صفحه اولش نوشته من بینقصم».
تلفظ
این ترکیب از دو واژه با ریشه عربی در زبان فارسی ساخته شده است: واژه اول «دَوْر» (بر وزن خَوْف) به معنی گردش و بازگشت، و واژه دوم «مَعْرِفَتی» (با فتح ميم و سكون عين) به معنای منسوب به شناخت و آگاهی است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این اصطلاح تخصصی معرفتشناختی دقیقاً ۹ حرف دارد (بدون احتساب فاصله: د+و+ر+م+ع+ر+ف+ت+ی). بسته به طراح جدول، اصطلاحات مشابهی چون دور باطل یا استدلال دوری نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
واضع اصلی مفهوم دور معرفتی در فلسفه تحلیلی و معرفتشناسی معاصر غربی، فیلسوف آمریکایی ویلیام آلستون (William Alston) است و اصطلاح استاندارد بینالمللی آن Epistemic Circularity میباشد.
در قرآن
ترکیب اصطلاحی «دور معرفتی» یک ساختار مفهومی نوین در فلسفه مضاف و معرفتشناسی است و در متن قرآن به کار نرفته است. با این حال، قرآن کریم در آیات متعددی به نقد ساختارها و رفتارهای شناختی مشابه مانند پیروی کورکورانه از ظن و گمان، تقلید بیدلیل از نیاکان و استدلالهای باطل و بدون برهان مشرکان پرداخته است که از نظر محتوایی با نقد ساختارهای دوری و بیبنیاد همسو است.
جمعبندی و توضیح کامل دور معرفتی
اصطلاح دور معرفتی یا دور معرفتشناختی، یکی از مفاهیم کلیدی و چالشبرانگیز در نظریههای توجیهِ معرفت در فلسفه مدرن است. این وضعیت زمانی شکل میگیرد که سیستم شناختی انسان در تلاش برای اثبات حقانیت یا کارآمدی خود، درون یک حلقه بسته به دام میافتد. برای مثال، اگر بخواهیم با ابزار «عقل» ثابت کنیم که عقل همیشه درست میگوید، یا با استناد به «حس بینایی» ادعا کنیم که حس بینایی خطاناپذیر است، دچار نوعی خودارجاعیِ دوری شدهایم؛ چرا که پیشفرضِ پذیرشِ این استدلالها، قبول داشتن همان چیزی است که ابتدا در صحت آن شک کرده بودیم.
از نظر ساختار واژگانی و ریشهشناسی، هر دو واژه تشکیلدهنده این ترکیب (دور و معرفت) ریشه در زبان عربی دارند، اما ترکیب وصفی «دور معرفتی» یک برگردان و اصطلاح تخصصیِ معاصر در زبان فارسی است. این واژه در متون کلاسیک، فلسفه مشاء یا عرفان سنتی به این شکل مستقل سابقه نداشته و در حقیقت ترجمهای دقیق برای مفهوم غربی Epistemic Circularity است تا آن را از دور منطقیِ محض متمایز کند. کاربرد واقعی آن در جملات فلسفی به این صورت است: «نمیتوان اعتبار دگرگونناپذیر حافظه را با تکیه بر خاطرات گذشته اثبات کرد، زیرا این کار ما را دچار دور معرفتی میکند.»
تفاوت ظریف اما بسیار مهمی میان «دور معرفتی» و «دور منطقی» وجود دارد که معمولاً در برداشتهای سطحی اشتباه گرفته میشود. در دور منطقی (یا دور باطل در استدلال)، یک گزاره صراحتاً در سلسلهمراتب منطقی، علت یا مقدمه خودش قرار میگیرد که از نظر منطق ارسطویی کاملاً محال و فاسد است. اما در دور معرفتی، قضیه کمی پیچیدهتر است؛ در اینجا مقدمه استدلال مستقیماً خود نتیجه نیست، بلکه گزارهها برای کسب «توجیه و اعتبار» به یک منبع باور تکیه میکنند که خود آن منبع هنوز اعتبارش ثابت نشده است؛ بنابراین برخی فیلسوفان بر خلاف دور منطقی، دور معرفتی را کاملاً مخرب نمیدانند.
یکی از رایجترین برداشتهای اشتباه درباره این اصطلاح، آمیختن آن با مفهوم «تسلسل» است. در تسلسل معرفتی، توجیهِ یک باور به باور دیگری مشروط میشود و آن باور به دیگری، و این زنجیره تا بینهایت پیش میرود بدون اینکه به نقطهای ثابت برسد. در حالی که در دور معرفتی، زنجیره توجیه طولانی نمیشود، بلکه خیلی زود خم شده و به شکل یک دایره بسته به نقطه آغازین خود متصل میشود. در معرفتشناسی مدرن، مکتب «مبناگرایی» (Foundationalism) تلاش میکند با معرفی باورهای پایه و بدیهی، از رخ دادن هر دو چالشِ تسلسل و دور معرفتی جلوگیری کند.
به عنوان یک نکته کاربردی و فرهنگی، شناختِ مفهوم دور معرفتی ابزار مفیدی برای سنجش و نقد تفکر انتقادی در زندگی روزمره و تحلیلهای رسانهای است. در جهان امروز که اخبار جعلی و حلقههای بازخورد در شبکههای اجتماعی رواج دارند، بسیاری از سوگیریهای شناختی افراد بر پایه نوعی دور معرفتی شکل میگیرد؛ جایی که افراد اخبار یک منبع را باور میکنند چون منبعِ تاییدکنندهٔ دیگر (که خودش به منبع اول وابسته است) آن را تایید کرده است. درک این مغالطه به ما کمک میکند تا معیارهای سنجشِ باورهای خود را همواره از منابع مستقل، فرآیندهای بیرونی و روشهای تجربیِ غیروابسته استخراج کنیم.