یعنی چه
این عبارت به مفهوم صاحبِ نیروی بینایی است؛ یعنی هر انسان یا موجود زندهای که توانایی درک نور، رنگها و تصاویر را از طریق چشم دارد و فاقد نابینایی است. این ترکیب اصطلاحی بیشتر در متون علمی، فلسفی، طب سنتی و ادبیات کلاسیک برای اشاره به ساختار حواس پنجگانه به کار میرود.
تلفظ
تلفظ دقیق این عبارت به صورت «دارایِ قُوّهیِ باصِره» است که در آن واژهٔ قوه دارای تشدید روی حرف «و» و واژهٔ باصره با صاد مکسور قرائت میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع و معماهای کلمات، برای شرح این عبارت معمولاً از کلماتی چون بینا، بصیر یا مبصر استفاده میشود. خود این عبارت دقیقاً دارای ۱۳ حرف (بدون احتساب فاصله) است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم موجودی که قوهٔ بینایی دارد، رایجترین واژه Sighted است. همچنین عبارات توصیفی مانند Having sight نیز دقیقاً همین ساختار معنایی را منتقل میکنند.
به عربی
ریشهٔ اصلی کلمات این عبارت عربی است. در زبان عربی برای اشاره به این ویژگی از ترکیبات متعددی نظیر «ذو باصرة» یا صفاتی مانند «مبصر» و «بصیر» استفاده میشود که همگی دلالت بر داشتن توانایی دیدن دارند.
نماد چیست
در نمادشناسی حواس و معرفتشناسی، قوهٔ باصره با تکچشم یا چشم جهانبین نمادگذاری میشود. این عضو و نیروی آن، نمادی از کشف حقیقت، خورشید (به عنوان منبع نور و عیانکنندهٔ اشیاء)، هوشیاری، آگاهی معنوی و تیزبینی (مانند چشم عقاب) به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل دارای قوه باصره
عبارت «دارای قوه باصره» یک ترکیب وصفی و اضافیِ برگرفته از زبان عربی است که از دیرباز در متون علمی، فلسفی و پزشکی فارسی کاربرد داشته است. واژهٔ «قوه» در این مبحث به معنای نیرو، استعداد طبیعی یا توانایی فیزیولوژیکی بدن است و «باصره» که از ریشهٔ ثلاثی «بصر» مشتق شده، به معنای بیننده یا صفتِ مربوط به چشم است. در ساختار طب سنتی و فلسفهٔ اسلامی، حواس ظاهری انسان به پنج قوهٔ متمایز تقسیم میشدند که قوهٔ باصره در صدر آنها قرار داشت. بنابراین، این عبارت به زبان ساده یعنی کسی یا جانداری که از نعمت چشمِ سالم و تواناییِ کامل برای دیدن، تشخیص رنگها، تفکیک نور از تاریکی و ادراکِ ابعادِ اشیاء برخوردار است و در نقطهٔ مقابلِ نابینایی یا کوری قرار دارد.
از نظر ساختار واژگانی و ریشهشناسی، بخش اول یعنی «قوه» همخانوادههایی چون قوی، قوت و مقوی دارد، در حالی که بخش دوم یعنی «باصره» با کلماتی نظیر بصر، بصیرت، ابصار و مبصر همخانواده است. اگرچه خودِ این ترکیبِ چهارکلمهای به طور مستقیم در متن قرآن مجید ذکر نشده، اما ریشهٔ آن و به ویژه واژهٔ «أبصار» (چشمان/بیناییها) در آیات متعددی در کنار حواسی چون «سمع» (شنوایی) به کار رفته است؛ چرا که در دیدگاه انسانشناسیِ کتب کهن، گوش و چشم دو مجرای اصلی ورود اطلاعات و آگاهی به درون قلب و ذهن بشر به شمار میآیند. صفت «بصیر» نیز که از همین ریشه است، به عنوان یکی از نامهای نیکوی خداوند به معنای همواره بینا و آگاه بر همه چیز شناخته میشود.
در کاربرد واقعی و جملهسازی، این عبارت امروزه بیشتر لحنی تخصصی، حقوقی یا پزشکی دارد؛ به عنوان مثال در متون قانونی یا معاینات پزشکی برای تعیین سلامت حواس مینویسند: «فردِ متقاضی باید شخصاً دارای قوه باصرهٔ سالم و بینقص باشد تا بتواند گواهینامه دریافت کند.» این کاربرد نشان میدهد که واژه برخلاف کلمهٔ سادهٔ «بینا»، جنبهای ساختاری و اندامشناختی را برجسته میکند. در کاربردهای فرهنگی و عرفانی نیز گاهی میان داشتنِ قوهٔ باصرهٔ ظاهری (دیدن با چشم سر) و داشتنِ بصیرت (دیدن با چشم دل) تمایز آشکاری قائل میشوند و تأکید میکنند که بیناییِ صورت بدون بینشِ معنا، ارزشِ حقیقی انسانی را تأمین نخواهد کرد.
یکی از برداشتهای اشتباه دربارهٔ این واژه، خلط میان مفهوم «قوه باصره» با خودِ اندام «چشم» است. باید توجه داشت که چشم تنها ابزار مادی و ارگانِ فیزیکیِ دریافت نور است، اما «قوه باصره» آن نیروی ادراکی و عصبی-روانی است که در مغز و روح جاری است و تصاویرِ دریافتی را به آگاهی تبدیل میکند؛ به طوری که ممکن است ساختار چشم فردی سالم باشد اما به دلیل ضعف یا آسیبِ این قوه، توانایی دیدن نداشته باشد. اشتباه رایج دیگر در نگارش، جابهجا کردنِ حرفِ «ص» با «س» یا «ز» به دلیل شباهتهای شنیداری است، در حالی که املای صحیح آن کاملاً وابسته به ریشهٔ عربی بَصَر است و باید با صاد نوشته شود.
به عنوان یک نکتهٔ کاربردی و فرهنگی در پایان، بررسی کلمات حواس پنجگانه به ما یادآوری میکند که زبان فارسی چگونه عباراتِ انتزاعی علمی را در خود حل کرده است. در بازیها و جدولهای کلمات، دانستن تعداد دقیق حروف این عبارت (۱۳ حرف) و همتایانِ پرکاربردِ آن مانند «بینا» یا «بصیر»، به حلکنندگان معماها کمک شایانی میکند. همچنین در نمادشناسی، داشتنِ این قوه همواره با نمادِ چشم جهانبین، خورشیدِ روشنگر و پرندگانِ تیزبینی چون عقاب و شاهین پیوند خورده است که همگی حکایت از اهمیتِ حیاتیِ حسِ دیداری در جهتیابی، شناختِ حقیقتِ گیتی و گریز از تاریکی و جهل دارند.