یعنی چه
«مُستَسعَد گردیدن» یک ترکیب فعلی تکلفآمیز و ادبی در فارسی کلاسیک است. واژهٔ «مستسعد» از ریشه عربی (س ع د) و از باب استفعال گرفته شده است که در متون کهن به معنای به سعادت رسیدن، خوشبخت شدن و همچنین سرفراز و مشرف شدن به دیدار بزرگان به کار میرود.
تلفظ
این عبارت از دو بخش «مُستَسعَد» (اسم مفعول/فاعل از مصدر استسعاد) و فعل کمکی «گردیدن» تشکیل شده است.
در جدول
در پاسخ به سؤالات جدول با مضامین «نیکبخت شدن» یا «بهرهمند شدن از حضور کسی»، کلمهٔ ۱۲ حرفی «مستسعد گردیدن» یا شکل سادهٔ آن مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
در برگردان انگلیسی بر اساس بافت متن، مفاهیمی چون کسب سعادت، خوشبختی یا افتخار حضور معادلسازی میشوند.
به فارسی
معادلهای اصیل و روان فارسی این واژه شامل خوشبخت شدن، کامران گردیدن، سرفراز شدن و به نوا رسیدن است. در متون صوفیانه و ادبی، بیشتر جنبهٔ معنوی و فضل و برکت یافتن از آن برداشت میشود.
در قرآن
خود واژهٔ «مستسعد» یا باب استفعال آن در متن قرآن مجید به کار نرفته است؛ با این حال، ریشهٔ اصلی آن یعنی «س ع د» در آیاتی مانند آیه ۱۰۸ سوره مبارکه هود به صورت «سُعِدُوا» (سعادتمند شدند) در تقابل با شقاوت دیده میشود.
نماد چیست
این عبارت تصویر مادی یا نماد فیزیکی خاصی در فرهنگ عامه ندارد، اما در پهنه ادبیات به عنوان نمادِ رهایی از تیره روزی، روی آوردن بخت یار و مشرف شدن به فیض دیدار حق یا بزرگان شناخته میشود.
جمعبندی و توضیح کامل مستسعد گردیدن
عبارت «مستسعد گردیدن» یک ترکیب فعلی عربیـفارسی کهن و تکلفآمیز است که از واژهٔ عربی «مستسعد» (از ریشه سعد) و فعل کمکی «گردیدن» ساخته شده است. این واژه در لغتنامههای معتبری چون دهخدا، معین و عمید به معانی گوناگونی همچون نیکبخت شدن، به سعادت رسیدن، بهرهمند شدن از خوشاقبالی و همچنین مشرف شدن به دیدار یا حضور شخصیتی بزرگ تعبیر شده است.
در ادبیات کلاسیک فارسی، بهویژه در متون عرفانی و شاعرانه مانند مثنوی معنوی مولوی، این لفظ برای اشاره به کسانی به کار رفته که با قرار گرفتن در مسیر هدایت یا حضور در پیشگاه پیر و مراد خود، حقیقتِ خوشبختی را بازیافته و خود را سعادتمند دیدهاند. این واژه بار معنایی کاملاً مثبت و فرخندهای دارد و در تقابل مستقیم با مفاهیمی مثل شقاوت و بدبختی قرار میگیرد.