معنی
واژه کعب در لغتنامههای معتبر به استخوان برآمده مچ پا (قوزک) یا بند و مفصل استخوانها اشاره دارد. همچنین در حساب قدیم به حاصلضرب جذر در مجذور (توان سه یک عدد) و در هندسه به جسم ششوجهی یا مکعب اطلاق میشود.
یعنی چه
عبارت کعب در زبان عربی و فارسی برای توصیف ساختارهایی به کار میرود که از یک سطح صاف بیرون زدهاند؛ مانند استخوان قوزک پا که مصل ساق و قدم است، یا تاس بازی نرد (کعبتین) که ساختاری ششوجهی و مکعبی دارد.
مترادف
این کلمات بسته به متن کاربرد، به عنوان جایگزینهای معنایی کعب در کالبدشناسی، ریاضی و بازیهای قدیمی استفاده میشوند.
متضاد
برای واژه کعب متضاد لغوی دقیقی در زبان فارسی ثبت نشده است؛ اما از نظر مفهومِ برجستگی، میتوان واژههایی چون صاف و تخت را در تقابل با آن دانست.
هم خانواده
تمامی این واژهها از ریشه سه حرفی (ک - ع - ب) مشتق شدهاند و مفهوم برجستگی، ارتفاع یا چهارگوش بودن را در خود دارند.
ریشه
این واژه اصالتاً عربی است و به معنای اولیه «برآمدگی، برجستگی، گره، یا چیزی که از سطح بیرون زده باشد» وضع شده است. خانه خدا (کعبه) نیز به دلیل ساختار چهارگوش و مکعبیاش از همین ریشه نامگذاری شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی، پاسخی ۳ حرفی برای راهنماهای 'قوزک پا'، 'مچ پا' یا 'تاس نرد' است.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی واژه کعب دقیقاً وابسته به بستر معنایی آن در پزشکی، هندسه یا حساب تغییر میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل کعب
واژه «کعب» یک واژه اصیل و ریشهدار عربی است که با معانی گوناگون کالبدشناسی، ریاضی، مذهبی و سرگرمی به زبان فارسی وارد شده است. هسته اصلی معنایی این کلمه به هرگونه برجستگی، مفصل استخوانی یا شیء چهارگوش مرتفع اشاره دارد؛ به همین دلیل است که قوزک پا، تاس نرد (کعبتین) و حتی حجم هندسی مکعب همگی از یک ریشه لغوی مشتق شدهاند.
این واژه در فرهنگ اسلامی و قرآنی نیز جایگاه ویژهای دارد؛ به طوری که در آیه وضو (سوره مائده) حد مسح پا تا «کعبین» یعنی دو قوزک پا تعیین شده است. همچنین نامگذاری خانه خدا به عنوان «کعبه» به دلیل ساختار مکعبی و چهارگوش آن، نمادی از استواری، مرکزیت و رفعت مقام در فرهنگ جهان اسلام به شمار میرود.
در اصطلاحات قدیم ادبی و دعایی نیز کعب مجازاً به عنوان نمادی از بزرگی، شانس و بلندمرتبگی استفاده میشده است، مانند عبارت معروف «أَعْلَی اللهُ کَعْبَه» که برای آرزوی بلند شدن مقام و مرتبه یک شخص به کار میرفته است.