معنی
در لغت به معنای ناتوانی، سستی، فروپاشی یک ساختار و شکست در دستیابی به هدف است. در کاربرد امروزی به سیستم یا اندامی که از کار افتاده و کارایی ندارد نیز فشل میگویند.
یعنی چه
وقتی میگویند یک مجموعه یا فرد فشل است، یعنی دچار بددلی، تنبلی، بیکفایتی یا عدم پویایی شده و توانایی انجام درست وظایف خود را ندارد.
مترادف
واژههایی مانند سستی، اخفاق، ضعف، بددلی و ترسو نیز به عنوان مترادفهای دقیق آن در بافتهای مختلف زبان فارسی و عربی به کار میروند.
متضاد
در برابر مفاهیم سستی و ناکارآمدی، کلماتی چون فلاح، رستگاری، عزم، استقامت و پویایی به عنوان متضاد قرار میگیرند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «فشل» گرفته شده است. در عربی کلاسیک و لغتنامههای کهن مانند لسانالعرب، فعلِ «فَشِلَ یَفْشَلُ» به معنای سست شدن قوا در هنگام جنگ و سختی آمده است.
تلفظ
در زبان فارسی امروزی بیشتر به صورت «فَشَل» تلفظ میشود و در نقش صفت و اسم مصدر به کار میرود.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، در انگلیسی مفاهیم ناکارآمدی ساختاری یا شکست فردی را میرساند.
به عربی
در عربی معاصر «فشل» خود معادل رایج شکست (Failure) است، اما واژههایی مثل اخفاق دقیقتر هستند.
به فارسی
برگردان دقیق و اصیل این واژه در زبان فارسی، سستی اراده، تنبلی، بیکفایتی و از دست رفتن پویایی است.
در قرآن
این واژه ۴ بار در قرآن به صورت فعل (مانند تَفْشَلُوا و لَفَشِلْتُمْ) آمده است؛ از جمله در آیه ۴۶ سوره انفال: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» که به معنای سست شدن، تفرقه و از دست رفتن ابهت و قدرت مسلمانان در اثر نزاع است.
جمعبندی و توضیح کامل فشل
واژه «فشل» ریشهای عربی دارد و در اصل به معنای سستی، بددلی، ترس و از دست رفتن انگیزه در مواقع حساس مانند میدان جنگ است. این مفهوم در قرآن کریم نیز دقیقاً به همین معنای سستی اراده و ضعف گروهی در اثر تفرقه به کار رفته است.
در زبان فارسی معاصر، کاربرد این واژه کمی تغییر یافته و توسعه پیدا کرده است؛ امروزه علاوه بر معنای سنتی، برای توصیف سازمانها، سیستمهای اداری یا اندامهای زیستی ناکارآمد، بههمریخته و بیاثر نیز از صفت «فشل» استفاده میشود. به عنوان مثال، عبارت «سیستم اداری فشل» نشاندهنده ساختاری زنگزده و فاقد پویایی است که کارایی خود را از دست داده است.