معنی
اضمحلال در لغت به معنای نیست و نابود شدن، از بین رفتن، برافتادن و فنا شدن است. این کلمه به فرآیندی اشاره دارد که در آن یک پدیده، تمدن، قدرت یا ساختار به مرور زمان دچار فرسایش شده و در نهایت متلاشی میشود.
یعنی چه
وقتی میگویند چیزی دچار اضمحلال شده، یعنی آن شیء یا مفهوم از درون رو به خرابی و نابودی رفته و انسجام خود را کاملاً از دست داده است. در ریشه لغوی اولیه نیز به پراکنده و برطرف شدن ابر در آسمان اشاره دارد.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. ساختار آن مصدر باب «اِفْعِلَال» است که از ریشه چهارحرفی (رباعی) «ض م ح ل» مشتق شده است.
تلفظ
تلفظ صحیح این کلمه با کسر حرف اول (اِ)، سکون ضاد، کسر میم، سکون حاء و لام کشیده است: [eḍmiḥlāl]
در جدول
در کلمات متقاطع و جداول کلمات، اضمحلال به عنوان پاسخ برای راهنماهایی مثل «نابود شدن تدریجی»، «فروپاشی» یا «نیستی» به کار میرود و دقیقاً ۷ حرف دارد.
به انگلیسی
به فارسی
برابرهای اصیل یا سره فارسی که میتوان به جای اضمحلال استفاده کرد شامل «نابودشدگی»، «فروپاشی»، «برافتادن» و «نیستی» هستند.
جمعبندی و توضیح کامل اضمحلال
واژه «اضمحلال» یک واژه عربی (مصدر باب افعلال) است که در زبان فارسی کاربرد گستردهای در متون ادبی، سیاسی و فلسفی دارد. این کلمه بیش از آنکه به یک نابودی آنی و ناگهانی اشاره داشته باشد، بیانگر یک فرآیند فرسایشی، تدریجی و داخلی است که طی آن قدرت، انسجام یا حیات یک پدیده پلهپله از بین میرود و به سمت زوال نهایی حرکت میکند.
در حوزه فرهنگ و ادبیات، اضمحلال غالباً با مفاهیمی چون نماد فانی بودن دنیا، فرسایش زمان و سقوط تمدنها یا حکومتها پیوند خورده است. اگرچه این لفظ عیناً در متن قرآن نیامده، اما بار معنایی آن با مفاهیمی مثل هلاکت باطل و فناپذیری جهان مادی همسو است.
به طور خلاصه، اضمحلال یعنی از هم پاشیدن ساختارها از درون؛ وضعیتی که در آن یک شیء یا کلانساختار، توانایی حفظ پایداری خود را از دست داده و به سوی نیستی مطلق میرود.