معنی
شطحیات (جمع شطحیه/شطحه) در اصطلاح تصوف، به کلمات و عباراتی پیچیده، شگفت و متناقضنما (پارادکسیکال) گفته میشود که صوفیان در حالت استغراق، وجد و بیخودی (سُکر عرفانی) بر زبان جاری میکنند. این سخنان در ظاهر با شرع و عقل ظاهری مغایرت دارند، اما در باطن دارای تأویلات عمیق معرفتی هستند.
یعنی چه
در لغت به معنای حرکت، جوشش و سرریز شدن دیگ یا آسیاب است و در اصطلاح یعنی زمانی که ظرف وجودی عارف تاب تجلی حق را ندارد، اسرار الهی بیاختیار و به شکل کلماتی غریب از زبان او سرریز میکند.
مترادف
واژههایی چون طامات و شطحات نزدیکترین مفاهیم لغوی و اصطلاحی به این کلمه در متون تصوف هستند.
تلفظ
این واژه به صورت شَطْحِیات (šat-hī-yāt) با سکون طاء و فتح حاء خوانده میشود که جمع مؤنث سالم از شطحیه است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، به عنوان پاسخ برای طامات یا سخنان صوفیان در حالت مستی، کلمه شطحیات با ۶ حرف قرار میگیرد.
به انگلیسی
در مطالعات عرفانی و اسلامشناسی به زبان انگلیسی، این پدیده را بیشتر با اصطلاح عبارات وجدآمیز توصیف میکنند.
به عربی
ریشه این واژه عربی است و در متون اصلی تصوف اسلامی به همین صورت یا به شکل الشطحات به کار میرود.
به ترکی
در ادبیات دیوانی و سنت بکتاشی ترکی، به شعرهایی که مضامین شطحآمیز و متناقضنما دارند شطحیه میگویند.
به فارسی
برگردان و معادل خالص فارسی آن کلماتی چون 'سخنان مستانه'، 'جوششهای درونی' یا 'گفتار وجدآمیز' است که تجلی غلبه حال بر عقل را نشان میدهد.
نماد چیست
شطحیات در ادبیات نمادین، نشاندهندهٔ مرز تنش میان عرفان عاشقانه و شریعتمحور، غلبهٔ کامل 'حال' بر 'عقل'، و محو شدن اختیارِ منِ بشری در ساحت حق (فنا) است؛ مانند عبارات معروف 'أنا الحق' از منصور حلاج و 'سبحانی ما أعظم شأنی' از بایزید بسطامی.
جمعبندی و توضیح کامل شطحیات
شطحیات اصطلاحی کلیدی و عمیق در تاریخ عرفان و تصوف اسلامی است که به سخنان شگفتآور و متناقضنمای عارفان در بالاترین حالات شهود و بیخودی اشاره دارد. این عبارات که از نظر ریشه لغوی به معنای فوران و سرریز شدن جوششهای درونی هستند، زمانی پدید میآیند که سالک تحت تأثیر مستی عرفانی (سُکر) اختیار زبان خود را از دست میدهد و اسرار مکتوم الهی را برملا میسازد.
به دلیل ظاهر غریب و به ظاهر متضاد با احکام اولیه شرع، شطحیات همواره کانون بحثها و تنشهای تند میان فقیهان و صوفیان در طول تاریخ بوده است؛ جایی که منتقدان آن را کفرگویی نامیدهاند و در مقابل، بزرگانی چون روزبهان بقلی شیرازی در کتاب 'شرح شطحیات' به تأویل عمیق و رمزگشایی از این عبارات پرداخته و آنها را نشانهٔ کمال فنا و غلبهٔ تجلی حق بر ظرف وجودی عارف دانستهاند.