معنی
جلوه در زبان فارسی به معنای پدیدار شدن، خودنمایی، رونما شدن و درخشش چیزی است که نظرها را به خود جلب کند. در اصطلاح عرفانی نیز به معنای تابش و ظهور انوار الهی بر قلب سالک و تجلی حقیقت معنا میشود.
یعنی چه
وقتی از جلوه صحبت میشود، مقصود هرگونه ابراز وجود، نمایش دادنِ زیبایی، یا شکوه و رونقی است که از یک پدیده، شخص یا معشوق سر میزند و خود را به تماشا میگذارد.
مترادف
این واژهها در متون ادبی و کاربردهای روزمره میتوانند به جای جلوه استفاده شوند.
هم خانواده
کلماتی که از ریشه ثلاثی (ج-ل-و / ج-ل-ی) مشتق شدهاند یا ترکیبات ساختاری با جلوه دارند.
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد و در اصل به معنای آشکار کردن عروس برای داماد یا صیقل دادن و پاک کردن اشیاء بوده است که پس از ورود به فارسی، معنای وسیعتر و زیباتری در ادبیات و عرفان یافته است.
در جدول
در سؤالات جدول کلماتی مانند پدیدار شدن، خودنمایی یا تجلی به کلمه جلوه اشاره دارند.
به انگلیسی
بسته به متن و سیاق جمله، از این معادلها برای برگردان کلمه جلوه استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی معاصر و کلاسیک از این واژهها برای رساندن مفهوم جلوه بهره میبرند.
به فارسی
برابرهای اصیل و سره فارسی برای این کلمه شامل نمود، پیدایی، و پدیداری زیباییهای یک شیء یا فرد است.
جمعبندی و توضیح کامل جلوه
واژه «جلوه» پدیدهای است که مفهوم آن از دیدگاه مادی تا معنوی امتداد دارد. در بدو امر، این کلمه ریشه در زبان عربی دارد و به معنای نمایان شدن، صیقل یافتن و آشکارگی زیباییهاست. با ورود این کلمه به قلمرو زبان و ادبیات فارسی، باری تغزلآمیز و پرشکوه به خود گرفت و به نمادی برای خودآرایی معشوق و جمال بیبدیل پدیدهها تبدیل شد.
در حوزه عرفان و حکمت اسلامی، جلوه معنایی عمیقتر مییابد؛ در این ساحت، جهان مادی و تمام پدیدههای آن جلوهای از تجلیات انوار الهی قلمداد میشوند. به عبارتی، خداوند از طریق این جلوهها خود را بر دل سالک و بر پهنه آفرینش آشکار میسازد. این کلمه با چهار حرف، حضور پررنگی نیز در شعر، ادبیات کلاسیک و زبانهای همسایه مانند اردو و ترکی دارد.