معنی
واژهٔ «اقب» (در اصل أَقَبّ) در لغتنامههای معتبر به معنای فرد یا حیوانی است که اندامی کشیده، شکمی فرورفته و کمری باریک دارد. این صفت در متون کهن معمولاً برای ستایش تناسب اندام یا چابکی حیواناتی مانند اسب به کار میرفته است.
یعنی چه
عبارت اقب به ویژگی ظاهری موجوداتی اشاره دارد که چربی اضافی در بدن ندارند و میانتنه آنها کاملاً جمع و ورزیده است. این حالت نشانهٔ چابکی، سبکوزنی و آماده بودن برای حرکت و دویدن تلقی میشود.
مترادف
این کلمات همگی بر مفهوم کمحجم بودن شکم و باریک بودن میانتنه دلالت دارند.
متضاد
این واژهها دقیقاً در نقطه مقابل حالت لاغری و باریکمیانی قرار دارند و به پر بودن یا کلفت بودن شکم و اندام اشاره میکنند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد «قبب» مشتق شدهاند که در اصل به مفاهیمی مثل باریک شدن، جمع شدن یا حالت انحنا و گنبدی داشتن مرتبط است.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ق ب ب» گرفته شده است. در زبان عربی این ریشه معنای باریک شدن و انحنا یافتن شکم را میدهد و به صورت صفت وارد زبان و ادبیات کهن فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، اگر راهنمای سوال «باریککمر یا اسب لاغرمیان» باشد و یک پاسخ ۳ حرفی خواسته شود، واژه «اقب» جواب صحیح است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای توصیف فرد یا حیوانی با این ویژگی ظاهری از اصطلاحات مربوط به لاغری میانتنه و شکم استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل اقب
واژهٔ «اقب» یک صفت با ریشهٔ عربی است که وارد متون ادبی و کهن فارسی شده است. این کلمه در اصل برای توصیف فیزیک بدنی خاصی به کار میرود که در آن میانتنه و شکم کاملاً جمع، فرورفته و بدون چربی اضافی است. در معاجم معتبر لغوی مانند دهخدا، این واژه اغلب برای اسبهای تیزرو یا انسانهای باریکاندام استفاده شده است.
در ادبیات کلاسیک، داشتن اندام اقب یک ویژگی مثبت و نمادی از آمادگی جسمانی، اصالت، چابکی و ورزیدگی به شمار میرفته است؛ چرا که شکمِ جمع و پهلوهای باریک در اسبهای جنگی، نشانهٔ سرعت بالا و توانایی بدنی فوقالعاده در میدان نبرد بود.
امروزه این کلمه در زبان گفتاری رایج نیست، اما به عنوان یک لغت اصیل و دقیق، کاربرد فراوانی در طرح سوالات طراحان جدول و مسابقات ادبی دارد و دانستن معنای آن به درک بهتر اشعار و متون کلاسیک کمک میکند.