معنی
نقض در لغت به معنای از هم پاشیدن، شکستن و باطل کردن است. در کاربردهای حقوقی و اجتماعی، به معنای نادیده گرفتن یا عمل کردن برخلاف یک قرارداد، قانون یا توافقنامه رسمی به کار میرود.
یعنی چه
وقتی میگوییم چیزی نقض شده، یعنی یک ساختار، قاعده یا تعهد که پیشتر پذیرفته شده بود، حالا توسط یک یا چند طرف نادیده گرفته شده و اعتبار آن مخدوش گردیده است.
مترادف
این کلمات در سیاقهای مختلف حقوقی و ادبی میتوانند به جای نقض استفاده شوند؛ به ویژه کلماتی مانند فسخ و ابطال در امور قراردادی.
متضاد
کلماتی که نشاندهنده پایداری بر عهد، اجرای دقیق قوانین و پابرجا نگه داشتن یک توافق هستند، متضاد این واژه به شمار میروند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. در اصلِ لغت، به معنای باز کردن تاب ریسمان یا فرو ریختن دیوار بوده که مجازاً برای شکستن عهد و پیمان به کار رفته است.
در جدول
در طراحهای سوالات جدول، معمولاً برای راهنمای واژههایی چون شکستن پیمان، باطل کردن رای دادگاه یا زیر پا گذاشتن قانون، کلمه نقض مد نظر است.
به انگلیسی
بسته به متن، کلمه Violation برای موارد عمومی و حقوق بشری، Breach برای قراردادها و توافقنامهها، و Infringement برای مالکیت معنوی کاربرد دارد.
به عربی
از آنجا که ریشه کلمه عربی است، در زبان مبدأ نیز دقیقاً به همین صورت و با مفاهیمی چون نقض القوانين یا نقض العهد استفاده میشود.
به فارسی
در سرهنویسی و زبان فارسی اصیل، میتوان به جای این کلمه از واژههای ترکیبی مانند واگشودن، زیر پا گذاشتن و یا عهدشکنی استفاده کرد تا مفهوم به درستی منتقل شود.
جمعبندی و توضیح کامل نقض
واژه «نقض» یکی از اصطلاحات کلیدی در حوزههای حقوقی، سیاسی و اخلاقی است که به طور مستقیم با مفهوم پایبندی به تعهدات ارتباط دارد. این کلمه زمانی به کار میرود که یک قانون مصوب، یک قرارداد دوطرفه، یا یک اصل اخلاقی پذیرفتهشده توسط یک شخص یا نهاد نادیده گرفته شده و اعتبار آن از بین برود. در زبان روزمره نیز وقتی از نقض عهد یا نقض حقوق صحبت میکنیم، اشاره به رفتاری داریم که نظم و اعتماد حاکم بر یک رابطه یا جامعه را مخدوش میسازد.
از منظر ریشهشناسی، انتقال معنایی این واژه از یک امر مادی (مانند باز کردن گره ریسمان یا تخریب دیوار) به یک امر اعتباری و معنوی (مانند باطل کردن قرارداد)، نشاندهنده ظرافتهای ساختاری زبان است. در متون قضایی، اصطلاحاتی مانند «نقض رأی» به معنای بیاعتبار کردن حکم دادگاه بدوی توسط دادگاه بالاتر است که اهمیت تخصصی این کلمه را در تعیین سرنوشت پروندههای حقوقی نشان میدهد.