معنی
این واژه برای توصیف فلزات، موم، قیر و سایر مواد جامدی به کار میرود که بر اثر مواجهه با گرما و آتش شدید، تغییر حالت داده و به شکل مایع یا سرخ و داغ درآمدهاند. در مفهوم مجازی نیز به بدن یا دلی اشاره دارد که از شدت رنج، اندوه یا عشق مفرط نحیف و گدازیده شده است.
یعنی چه
وقتی میگوییم مادهای گداخته است، یعنی آن ماده مرحلهٔ جامد بودن را پشت سر گذاشته و به سبب دمای بسیار بالا، روان و سوزان شده است؛ مانند مواد مذاب آتشفشانی یا آهنی که در کوره ذوب میشود.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
این واژه از بن ماضی فعل «گداختن» ساخته شده است. در فارسی میانه (پهلوی) به صورت vitāxtan یا viguzahtan و در زبانهای ایرانی باستان از ریشه -taxta (به معنی جریان داشتن و روان شدن) همراه با پیشوند -vi اشتقاق یافته که به مفهوم دگرگونی شکل بر اثر حرارت اشاره دارد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، اگر پرسش درباره صفت فلز آبشده یا ماده ذوبشده با تعداد حروف بالا باشد، «گداخته» یک پاسخ اصیل و ششحرفی است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژه Molten دقیقاً برای مواد سختی مثل سنگ و فلز که بر اثر گرما ذوب شدهاند استفاده میشود و واژه Melted کاربرد عمومیتری برای هر نوع ماده ذوبشده دارد.
جمعبندی و توضیح کامل گداخته
واژه «گداخته» یکی از واژگان اصیل و کهن زبان فارسی است که در معنای مادی خود، دلالت بر ذوب شدن، روان شدن و تافته شدن اجسام جامد (بهویژه فلزات و عناصر سخت) در اثر حرارت بسیار بالا دارد. این کلمه از منظر ساختاری صفت مفعولی از مصدر گداختن است و تغییر حالت شدید فیزیکی را به تصویر میکشد.
در قلمرو ادبیات عرفانی و شعر کلاسیک فارسی، گداخته کاربرد گسترده و زیبایی به عنوان یک نماد دارد. این واژه نمادی از تحول عمیق و بنیادین است؛ همانگونه که فلز برای پاک شدن از ناخالصیها و شکلگیری در قالبی نو باید درون کوره ذوب شود، انسان نیز در کوره رنجها و تجارب زندگی یا آتش عشق سوزان، دگرگون میشود. اصطلاحاتی مانند «دل گداخته» یا «روان گداخته» مجازاً به معنای رنجدیده، عاشق و پیراسته از تکبر به کار میروند.
همچنین در متون دینی و تفاسیر، گرچه خود این لفظِ فارسی مستقیماً در متن قرآن نیامده، اما مفهوم آن کاملاً با واژگانی چون «المُهْل» (فلز یا روغن مذاب) و «یُصْهَرُ» (ذوب شدن) که در توصیف گدازش آسمانها در قیامت یا عذابهای سخت به کار رفتهاند، مطابقت دارد.