معنی
واژهٔ «بگسست» صورتِ کهن و ادبی از فعل «گسستن» یا «گسیختن» است که در متون کلاسیک فارسی با پیشوند «بـ» (بای زینت یا تأکید برای ماضی ساده) به کار رفته است. این کلمه به معنای بریده شدن، پاره شدن یا از بین رفتن اتصال و پیوند میان دو چیز است.
یعنی چه
در عبارات ادبی و متون کهن، وقتی میگویند چیزی بگسست، یعنی آن شیء، رابطه، عهد یا رشته دچار فروپاشی، انقطاع یا جدایی شده و اتصالش را از دست داده است.
متضاد
کلمات فوق به عنوان واژگان مخالف و متضاد برای مفهوم جدایی و بریدگی به کار میروند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشهٔ کهن ایرانی به معنای بریدن و جدا کردن مشتق شدهاند.
جمله سازی
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت «بِگُسَست» تلفظ میشود که حرف اول دارای کسره، حرف دوم دارای ضمه و حرف سوم دارای فتحه است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «پاره شد» یا «جدا شد» که طراح ۵ حرف مد نظر داشته باشد، واژهٔ «بگسست» به کار میرود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه نشاندهنده قطع اتصال فیزیکی یا مفهومی هستند.
به فارسی
برگردانِ این واژه به فارسی روان و امروزی، همان فعلهای «پاره شد»، «برید» یا «جدا شد» است که بدون پیشوندِ ادبیِ «بـ» استفاده میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل بگسست
واژهٔ «بگسست» یک فعل ماضی سادهٔ ساختاریافته از ریشهٔ اصیل و کهنِ ایرانی است که در ادبیات کلاسیک فارسی رواج فراوان داشته است. حرف «بـ» در ابتدای آن نقش تزیینی و تأکیدی دارد و ساختار معنایی آن مستقیماً به مفاهیمی چون پاره شدن، انقطاع، جدایی و فروپاشی پیوندها دلالت میکند.
این کلمه گرچه در گفتار روزمرهٔ امروز کمتر شنیده میشود، اما در شعر و نثر سنتی برای بیان گسستن عهد، بریدن طناب یا رهایی عرفانی از بندهای دنیوی کاربرد دارد. در ترجمههای کهن قرآن نیز برای انتقال معنای واژههایی نظیر انفصام از این ریشه استفاده شده است.