یعنی چه
معیار در لغت به معنای ابزار و وسیلهای است که با آن چیزی را میسنجند و ارزیابی میکنند. این واژه به عنوان ملاک، ضابطه، مقیاس و سنگ محک برای سنجش کیفیت، کمیت یا درستی یک امر به کار میرود و در قدیم نیز به ابزار سنجش عیار طلا و ترازوی زرسنج اطلاق میشده است.
مترادف
واژههای ملاک، ضابطه، میزان، مقیاس، شاخص، محک، سنجه و استاندارد از مهمترین مترادفهای کلمه معیار در زبان فارسی هستند.
تتلفظ
این واژه به صورت مِعیار (با کسر ميم) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، واژه معیار به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون ملاک، مقیاس یا سنگ محک کاربرد دارد و دارای ۵ حرف است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به بافت متن از واژههای Criterion و Standard به عنوان دقیقترین معادلهای معیار استفاده میشود.
به عربی
واژه معیار خود یک وامواژه از زبان عربی است که از ریشه (ع ی ر) بر وزن مِفعال (اسم آلت) ساخته شده است.
به ترکی
در ترکی استانبولی برای بیان این مفهوم از واژههای Kriter (فرانسوی) و Ölçüt (ترکی اصیل) یا Kıstas استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای سره و اصیل فارسی که میتوان به جای معیار استفاده کرد شامل واژههای سنجه، ارزیاب، اندازه و تراز است.
جمعبندی و توضیح کامل معیار
واژه معیار در اصل یک اسم آلت عربی از ریشه «ع ی ر» است که وارد زبان فارسی شده و مفهوم بنیادین آن، هرگونه ابزار، قاعده یا اصولی است که برای ارزیابی، قضاوت و سنجش درست از نادرست یا سره از ناسره به کار میرود. این کلمه در گذر زمان از کاربرد مادی خود یعنی ترازوی صرافان برای سنجش عیار طلا، به یک مفهوم انتزاعی و علمی در زمینههای مختلف تبدیل شده است.
اگرچه خود کلمه معیار در متن قرآن کریم به صورت لفظی نیامده است، اما مفاهیم مترادف و همارز آن مانند «میزان» و «قسط» که بر عدالت و ابزار سنجش دلالت دارند، بارها مورد تاکید قرار گرفتهاند. امروزه نمادهای عینی معیار شامل ترازو و سنگ محک هستند که نشاندهنده دقت در داوری و ارزیابی عادلانه میباشند.