معنی
واژه «چهره» در زبان فارسی به بخش جلویی سر انسان که شامل چشمها، بینی و دهان است اشاره دارد. این کلمه در متون ادبی و کاربردهای روزمره، علاوه بر ظاهر فیزیکی، به عنوان مظهر و نماد هویت، اعتبار، آبرو و اصالت فردی یا اجتماعی نیز به کار میرود.
یعنی چه
عبارت چهره یعنی چه، به نمود عینی و قابل مشاهده هر چیز اشاره دارد. در انسان، همان صورت و قیافه است و در مفاهیم غیرانسانی، به جلوه و نمای واقعی یک جریان یا پدیده (مانند چهره واقعی جنگ) گفته میشود.
مترادف
این کلمات در بافتهای مختلف زبانی، ادبی و رسمی به عنوان هممعنی چهره استفاده میشوند.
متضاد
برای واژه چهره متضاد رسمی و مستقیمِ کمتری گزارش شده، اما در تقابلهای معنایی و ادبی، واژههای مربوط به پشت یا امور پنهان و درونی به عنوان مقابل مفهومی آن قرار میگیرند.
هم خانواده
این واژهها دارای ریشه و مشتقات مشترک لغوی با واژه چهره در زبان فارسی هستند.
ریشه
واژه چهره یک لغت اصیل ایرانی است که تطور یافته شکل پارسی میانه آن است. در گذشته علاوه بر ظاهر فیزیکی، مفهوم نژاد، تبار و اصل طبیعی فرد را نیز در بر میگرفته است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواسته شده، کلماتی مانند رخ، سیما، روی یا خود واژه چهره (۴ حرفی) به عنوان پاسخ قرار میگیرند.
به انگلیسی
این معادلها بسته به کاربرد در متنهای عمومی، ادبی یا رسمی، ترجمه دقیق واژه چهره را نشان میدهند.
جمعبندی و توضیح کامل چهره
واژه «چهره» از کلمات اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در پارسی میانه (پهلوی) دارد. این کلمه در وهله اول به صورت فیزیکی، رخسار و نمای پیشین سر انسان اشاره دارد، اما دامنه معنایی آن بسیار فراتر رفته و در زبان مادری ما، بار فرهنگی و ادبی عمیقی پیدا کرده است. چهره بازتابدهنده درونیات، احساسات و احوال روحی انسانهاست و در جامعه به عنوان نمادی از آبرو، اعتبار، شخصیت و هویت اجتماعی افراد شناخته میشود.
در ادبیات نمادین و عرفانی فارسی، این واژه جایگاه ویژهای دارد و غالباً به عنوان تجلی حق، ظهور صفات الهی و حقیقتِ آشکار در نظر گرفته میشود که سالک و شاعر در پی شهود آن هستند. اگرچه این لفظ به صورت مستقیم در متن قرآن کریم نیامده است، اما معادلهای مفهومی برجستهای مانند «وجه» دارد که در ترجمههای فارسی به زیبایی با واژه چهره جایگزین شده است تا مفاهیمی بلند مانند شادابی رخسار مؤمنان یا ذات الهی را منتقل کند.