یعنی چه
الخرقة در لغت به معنای پارهجامه، لته، پینه یا تکه پارچهای است که از لباس اصلی جدا یا شکافته شده باشد. در اصطلاح اهل عرفان و تصوف، به جامهٔ مخصوص و صوفیانهای (غالباً پشمین و وصلهدار) گفته میشود که مریدان به نشانهٔ ورود به طریقت و بریدن از تعلقات دنیوی از دست پیر خود میپوشیدند.
تفهیم
این کلمه در زبان عربی به صورت خِرقَه (الْخِرْقَة) تلفظ میشود که حرف خاء دارای کسره است و جمع آن «خِرَق» میآید.
در جدول
در حل جدول کلمات متقاطع، واژه الخرقة دقیقاً دارای ۶ حرف است. معادلهای دیگر آن نظیر خرقه، دلق، یا مرقعه نیز متناسب با تعداد حروف جدول کاربرد دارند.
به انگلیسی
برای ترجمه این واژه بسته به متن، در مفهوم مادی از کلماتی چون rag استفاده میشود و در مفاهیم سلوکی و صوفیانه عباراتی مانند Sufi robe یا frock به کار میروند.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و از ریشه ثلاثی مجرد «خ ر ق» به معنی دریدن و شکافتن است.
به فارسی
در زبان فارسی واژههای متعددی به عنوان معادل یا مترادف الخرقة به کار میروند که از آن جمله میتوان به خرقه، دلق، مُرَقَّعه (جامه وصلهدار)، پشمینه و در معنای عامیانه به لته و پینه اشاره کرد.
در قرآن
کلمه «الخرقة» به این صورت اسمی در متن قرآن ذکر نشده است؛ با این حال، مشتقات ریشه فعلی آن مانند «خَرَقُوا» (تراشیدن و نسبت دادن در آیه ۱۰۰ سوره انعام) و «خَرَقْتَها» (سوراخ کردن کشتی توسط خضر در آیه ۷۱ سوره کهف) آمده است. مفسران عرفانی گاه مفهوم آن را با عبارت «لِبَاسُ التَّقْوَىٰ» تطبیق دادهاند.
نماد چیست
در فرهنگ عرفانی و تصوف، خرقه نماد عمیقِ زهد، فقر اختیاری، فروتنی، تسلیم در برابر پیر طریقت و بریدن کامل از تجملات و مادیات دنیاست. وصلهدار و کهنه بودن آن نشانهای از دوری از تکبر و غرور نفسانی به شمار میرفته است.
جمعبندی و توضیح کامل الخرقة
واژه «الخرقة» ریشهای کاملاً عربی دارد و در اصل لغت به معنای تکه پارچهای پاره و کهنه است. با این حال، پس از ورود به زبان فارسی و با گسترش تفکر عرفانی در جهان اسلام، این واژه تغییر نمادین بزرگی یافت و به جامه مخصوص و پشمین درویشان و صوفیان اطلاق شد که نشانه پایبندی به طریقت و فقر معنوی بود.
در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران و عارفان بزرگی از کلمه خرقه و مترادفات آن نظیر دلق و مرقعه برای بیان مفاهیم سلوکی، ملامتی و دوری از ریاکاریهای ظاهری استفاده کردهاند. گرچه خود این اسم در قرآن نیامده، اما ریشه لغوی آن دلالت بر شکافتن و پاره کردن دارد که در اصطلاح صوفیه به شکافتن جامه نفس و مادیات تعبیر میشود.