یعنی چه
این ترکیب در گویش مازندرانی اصطلاحی تخصصی برای نامیدن یک نوع ماهی نر کوچک و سفیدرنگ است. همچنین از نظر لغوی و استعاری در زبان فارسی، میتواند به معنای طعم، لذت یا حالوهوای زندگی رندانه، بیقیدوبند و لاابالیگری (منسوب به قلاش) تعبیر شود.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت [maze-ye qallāš] است که در آن «مزه» با کسره به «قلاش» (با تشدید لام) اضافه میشود.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلمات متقاطع، عبارت «مزه قلاش» به عنوان یک اصطلاح ۷ حرفی و بومی شناخته میشود.
به انگلیسی
برای مفهوم استعاری آن از عباراتی که حس و حال رهایی و لاابالیگری را میرسانند استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی معادل دقیقی برای اصطلاح مازندرانی آن وجود ندارد و بیشتر به صورت توصیفی ترجمه میشود.
به ترکی
واژه قلاش در زبان ترکی به شکل kallaş به معنی رند یا حیلهگر به کار میرود.
به فارسی
برگردان دقیق این عبارت در فارسی معیار معادل «نوعی ماهی کوچک نر» در اصطلاح محلی، و «خوشایندیِ زندگی قلندرانه و بیتکلف» در برداشت ادبی است.
نماد چیست
جزء دوم این ترکیب یعنی «قلاش» در ادبیات عرفانی و اشعار بزرگان نظیر حافظ و مولوی، نماد بارز وارستگی، شهامت در عشق، و فرار از زهد ریایی و ننگ و نام دنیوی است.
جمعبندی و توضیح کامل مزه قلاش
عبارت «مزه قلاش» یک ترکیب دووجهی در زبان فارسی است. از یک سو، این عبارت در فرهنگ رسمی و لغتنامههای معیار به عنوان یک اصطلاح بومی و تخصصی در گویش مازندرانی ثبت شده است که برای اشاره به نوعی ماهی نر کوچک و سفیدرنگ به کار میرود و در جدول کلمات متقاطع نیز کاربرد دارد.
از سوی دیگر، با نگاهی به ساختار واژگانی و ادبی، این عبارت از ترکیب دو کلمه «مزه» (طعم و لذت) و «قلاش» (رند، لاابالی و وارسته) ساخته شده است. قلاش در ادبیات عرفانی ما بار معنایی مثبتی از رهایی، ترک تعلقات دنیوی و فرار از زهد فروشی دارد؛ بنابراین ترکیب استعاری آن به معنی چشیدن طعم آزادی، رندی و زندگی بیقیدوبند است.