یعنی چه
واژه «لان» در متون کهن فارسی به چند معنی متفاوت به کار رفته است؛ نخست به معنی گودال، مغاک و فرورفتگی در زمین یا کوه؛ دوم در مفهوم اخلاقی به معنی بیوفایی و عهدشکنی؛ سوم به عنوان پسوند مکان (مخفف لانه یا پسوند فراوانی) که جا و معدن چیزی را نشان میدهد مانند نمکلان؛ و چهارم به عنوان فعل امر از مصدر لاندن به معنی تکان بده و بجنبان.
مترادف
این کلمات در نقش اسم یا فعل، هممعنی جنبههای مختلف واژه لان هستند.
متضاد
این واژهها در تقابل مفهومی با معانی اسم و فعلِ لان قرار دارند.
هم خانواده
واژههایی که از نظر ریشه فعلی یا اشتقاق پسوندی با لان در ارتباط هستند.
ریشه
این واژه ریشه در زبانهای ایرانی کهن دارد و هم به عنوان واژه مستقل و هم به عنوان پسوند مکانساز در ادبیات کلاسیک استفاده شده است. همچنین نباید آن را با ریشه عربی «ل ی ن» یا لَانَ قرآنی به معنی نرم شد، خلط کرد.
جمله سازی
تلفظ
این واژه با فتح لام و الف کشیده (مانند واژه باران) تلفظ میشود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی بر اساس مفاهیم اسمی و فعلی واژه.
به عربی
ترجمه دقیق جنبههای معنایی واژه به زبان عربی.
به ترکی
معادلهای واژه در زبان ترکی استانبولی.
به فارسی
برگردان واژه به عبارات گویای فارسی امروزی شامل گودال، عهدشکنی و فعل امر بجنبان.
جمعبندی و توضیح کامل لان
واژه «لان» از جمله کلمات کهن و چندمعنایی زبان فارسی است که ریشه در اصالت پهلوی و اوستایی دارد. این کلمه در متون کلاسیک و لغتنامههای قدیمی مانند لغتنامه اسدی طوسی در دو نقش اسمی و فعلی ثبت شده است؛ در نقش اسم به معنای گودال، مغاک و یا عهدشکنی است و در نقش فعل، به عنوان ساخت امر از مصدر لاندن به معنی تکان دادن و افشاندن به کار میرود.
علاوه بر این، لان در ساختار واژهسازی فارسی به عنوان یک پسوند مکانساز یا نشاندهنده فراوانی و اشباع نیز شناخته میشود که نمونههای آن را میتوان در ترکیباتی چون نمکلان (نمکزار) مشاهده کرد. اگرچه این واژه در زبان معیار و گفتاری امروز کاربرد زنده خود را از دست داده و منسوخ به شمار میرود، اما شناخت آن برای درک درست متون کهن ادبی و حل جدولهای کلمات متقاطع اهمیت دارد.