معنی
تلف در زبان فارسی به معنای ضایع شدن، خراب شدن و از دست رفتن بدون بازگشت و بیثمر سرمایههای مادی و معنوی مانند عمر، مال و وقت است. در متون کهن نیز گاه به معنای مرگ و هلاکت به کار رفته است.
یعنی چه
وقتی میگوییم چیزی تلف شد، یعنی آن دارایی، فرصت یا جان دچار زوال و نابودی شده و دیگر امکان بهرهبرداری از آن وجود ندارد؛ به عبارتی دچار هدررفت و اسراف شده است.
مترادف
این واژهها همگی بر مفهوم از دست رفتن، تباهی و کاهش سرمایهها یا جانها دلالت دارند.
متضاد
این کلمات در نقطه مقابل تلف قرار دارند و بر ماندگاری، رشد، محافظت و بهرهوری دلالت میکنند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه سه حرفی (ت ل ف) مشتق شدهاند و به مفاهیمی چون نابودکننده، میزان خسارت جانی و روند از بین بردن اشاره دارند.
ریشه
این کلمه از زبان عربی وارد فارسی شده است. در عربی کلاسیک، فعل «تَلِفَ» به معنی نابود شد و فاسد گردید است و مصدر آن «تَلَف» به معنای نیست شدن و هلاک گردیدن به کار میرود.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی چون هلاک، هدر یا زیان به عنوان راهنما میآیند که پاسخ دقیق و سه حرفی آن «تلف» است.
به انگلیسی
بسته به اینکه تلف شدن در مورد زمان، کالا، مال یا جان به کار رود، معادل انگلیسی آن تغییر میکند.
جمعبندی و توضیح کامل تلف
واژه تلف دلالت بر هرگونه زوال، نابودی و هدررفت بیثمر سرمایههای مادی، معنوی و جانی دارد. این واژه اگرچه ریشهای عربی دارد، اما در زبان فارسی به خوبی جا افتاده و در مکالمات روزمره برای اشاره به ضایع شدن وقت، مال یا فاسد شدن اقلام به کار میرود. همچنین در ادبیات فارسی نمادی از فقدان و هدر رفتن فرصتهای تکرارناپذیر عمر است.
از منظر حقوقی و فقهی نیز این واژه اهمیت بالایی دارد؛ به طوری که در قواعدی مانند «قاعده اتلاف» به مسئولیت مدنی فرد در قبال از بین بردن مال دیگری اشاره میکند. جالب اینجاست که خود واژه تلف در متن قرآن به طور مستقیم نیامده، اما مفاهیم مترادف آن مانند هلاک و خسران به وفور دیده میشوند که نشاندهنده اهمیت این مفهوم در نظام اخلاقی و رفتاری است.