معنی
در لغتنامههای معتبر فارسی، کچل به کسی یا حیوانی گفته میشود که موی سرش به دلیل بیماریهای پوستی (مانند قارچ) ریخته باشد یا جای زخم بر سر داشته باشد. امروزه در اصطلاح عامیانه به هر نوع بیمویی سر نیز اطلاق میشود.
یعنی چه
این واژه برای توصیف افرادی به کار میرود که تمام یا بخشی از موهای سرشان ریخته است و به عنوان یک صفت ظاهری در جامعه شناخته میشود.
مترادف
واژههای طاس و کل رایجترین مترادفها برای اشاره به فرد بدون مو هستند.
متضاد
در مقابل فردی که سرش مو ندارد، به کسانی که موی فراوان دارند مودار یا پرمو گفته میشود.
هم خانواده
واژه کچلی به عنوان اسم حالت (طاسی) و کچل شدن به عنوان فعل مرکب از مشتقات این کلمه هستند.
ریشه
این واژه ریشه در زبانهای ایرانی و هندواروپایی دارد و کاملاً پارسی است، هرچند ریشه دقیق و یکدست آن میان زبانشناسان مورد اختلاف است و واژگانی نظیر «کل» نیز با آن همریشهاند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ به راهنمای «بیمو» یا «طاس»، معمولاً واژه ۳ حرفی «کچل» است.
به انگلیسی
رایجترین معادل انگلیسی برای کچل واژه Bald است. در زبان عربی نیز از اصطلاح أصلع برای طاس و أقرع برای کسی که به خاطر بیماری مو ندارد استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل کچل
واژه «کچل» در زبان فارسی به معنای طاس، بیمو یا کسی است که به دلیل بیماریهای پوستی و ریزش، موهای سر خود را از دست داده است. اگرچه در گذشته این کلمه بیشتر به نوعی بیماری قارچی و جراحت سر اشاره داشت، امروزه در مکالمات روزمره و عامیانه به عنوان صفت برای هر نوع بیمویی سر استفاده میشود. این کلمه از اصالت ایرانی برخوردار بوده و با واژههایی مانند «کل» همریشه است.
در فرهنگ عامه و ادبیات افسانهای ایران، شخصیتهایی مانند «حسن کچل» نمادی از رندی، هوشیاری پنهان و تنبلی اولیه هستند که در نهایت با زیرکی به پیروزی میرسند. همچنین این واژه در ضربالمثلها و طنزهای عامیانه برای اشاره به بخت و اقبال یا شوخی درباره ظاهر افراد کاربرد زیادی دارد.
این کلمه در متن قرآن عیناً وجود ندارد، اما مفهوم تراشیدن سر در مناسک حج با واژگانی دیگر مطرح شده است. در زبانهای دیگر نظیر انگلیسی معادل Bald و در ترکی معادل Kel برای آن استفاده میشود و در جدولهای کلمات متقاطع یک پاسخ کلیدی ۳ حرفی به شمار میرود.