یعنی چه
واژه مجحوف در لغتنامههای کهن دارای سه معنای اصلی است: در لغت به معنی روفته و پاکبریده از روی زمین، در پزشکی قدیم به شخص مبتلا به بیماری هیضه (شکمروش شدید)، و در علم عروض به رکنی از شعر که دچار زحاف جَحْف (کاهش هجایی) شده باشد.
تلفظ
این کلمه به صورت فتح ميم، سکون جیم، ضم حاء و سکون واو تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند پاکبریده، روفته یا اصطلاح عروضی مَطْموس به عنوان راهنما برای این کلمه ۵ حرفی به کار میروند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی معادل دقیقی برای اصطلاح عروضی یا پزشکی کهن آن وجود ندارد، اما در معنای لغوی میتوان از کلماتی که مفهوم کنده شدن یا جارو شدن را میرسانند استفاده کرد.
به عربی
این واژه ریشه عربی دارد و در متون کهن عربی به همان معانی لغوی و پزشکی به کار رفته است.
به فارسی
معادلهای فارسی مستند این واژه براساس لغتنامه دهخدا شامل روفته از روی زمین و برافتاده است.
نماد چیست
این واژه به دلیل کاربردش در عروض شعر (حذف بخش زیادی از رکن) و در پزشکی (ضعف شدید ناشی از بیماری)، نمادی از نقصان، کاهش شدید و از دست رفتن پایداری است.
جمعبندی و توضیح کامل مجحوف
واژه مَجْحُوف ریشهای عربی دارد و از ماده «ج ح ف» مشتق شده است. در فرهنگهای لغت اصیل فارسی نظیر دهخدا و معین، این کلمه در سه حوزه معنایی کاملاً مجزا بررسی میشود؛ نخست در معنای عام لغوی به چیزی میگویند که کاملاً از روی زمین روفته، کنده یا پاکبریده شده باشد. دوم در طب سنتی، به بیماری اطلاق میشود که به دلیل سوءهاضمه شدید یا هیضه دچار شکمروش مفرط شده است.
کاربرد تخصصی دیگر این واژه در علم عروض و قافیه است. در شعر سنتی، هرگاه یک رکن عروضی (مانند فاعلاتن) دچار تغییر وزنی شدید یا زحافِ جَحْف شود و بخش عمده آن بیفتد تا تنها یک هجای بلند (مانند فَع) باقی بماند، به آن رکن مجحوف یا مطْموس میگویند. لازم به ذکر است که در برخی منابع غیررسمی این واژه به اشتباه با مُجْحَف (مظلوم و کسی که در حق او اجحاف شده) خلط میشود، در حالی که مجحوف معنای کاملاً متفاوتی دارد.