معنی
این واژه برای توصیف اشیاء یا اجزایی به کار میرود که به دلیل ضعف در اتصال یا جایگیری، ثبات خود را از دست دادهاند و با کمترین فشار حرکت میکنند؛ مانند دندان لق یا سنگ لق. همچنین در معنای قدیمیتر به تخممرغ گندیدهای که محتویاتش تکان میخورد نیز اطلاق میشده است.
یعنی چه
عبارت لق بودن به این معناست که شیء مورد نظر پایه، اساس یا اتصال محکمی ندارد و در آستانه جدا شدن، افتادن یا تکان خوردن مداوم قرار دارد.
مترادف
این واژهها همگی بر عدم استواری و پایداری یک شیء یا وضعیت دلالت دارند.
متضاد
این کلمات نشاندهنده استحکام، عدم حرکت و پایداری کامل یک شیء در جای خود هستند.
هم خانواده
واژهها و ترکیباتی که از ریشه صوتی یا معنایی جنبیدن و سستی تشکیل شدهاند.
ریشه
این واژه صورت دگرگونشدهای از کلمه «لغ» (به معنی نامحکم و جنبان) است. برخی ریشهشناسان آن را یک واژه نامآوا یا صوتی میدانند که برای شبیهسازی صدای تکان خوردن اشیاء سست ساخته شده است و ریشه عربی ندارد.
جمله سازی
تلفظ
این واژه به صورت تکهجایی با فتح حرف اول (ل) و سکون و تشدید روی حرف دوم (ق) تلفظ میشود.
به انگلیسی
بسته به نوع شیء و شدت تکان خوردن، از معادلهای مختلفی در انگلیسی استفاده میشود.
به ترکی
در ترکی استانبولی برای اشیاء کمثبات یا اتصالات شل از این صفتها استفاده میکنند.
به فارسی
معادلهای سره و خالص فارسی که میتوانند جایگزین این واژه در متون رسمی شوند، بر مفهوم عدم استحکام فیزیکی تاکید دارند.
جمعبندی و توضیح کامل لق
واژه «لق» در زبان فارسی یک صفت کاربردی و عینی است که برای توصیف هر نوع شیء، ابزار یا اندامی که اتصال آن سست شده و در جای خود تکان میخورد، استفاده میشود. این کلمه ریشه در لایههای عامیانه و اصیل زبان فارسی دارد و احتمالاً از واژه «لغ» یا به صورت یک نامآوا پدید آمده است. رایجترین مصادیق آن در زندگی روزمره دندان، پایه صندلی، پیچ، یا سنگفرشهای خیابان است.
علاوه بر کاربرد فیزیکی، این واژه در ادبیات کنایی و استعاری فارسی نیز جایگاه ویژهای دارد. برای نمونه، ترکیب «دهنلق» به فردی اشاره دارد که نمیتواند راز نگهدار باشد و کلام از دهانش بهراحتی بیرون میافتد. همچنین مفهوم لقی در ابزارها نشاندهنده فرسودگی، نیاز به تعمیر و خروج از حالت استاندارد فیزیکی است که بار معنایی ناامنی و بیثباتی را منتقل میکند.