معنی
افتخار در زبان فارسی به معنای احساس سربلندی، عزت، شرافت و داشتن مایهٔ شرف و آبرو است. این واژه هم به حالت درونیِ احساس غرور مثبت و ارزشمندی اشاره دارد و هم به دستاورد یا فردی که موجب سربلندی دیگران یا یک جامعه میشود.
یعنی چه
در اصطلاح، افتخار داشتن یعنی شخص یا گروهی به واسطهٔ رفتار، موفقیت یا جایگاه والای خود، احساس باارزش بودن و عظمت کنند و مایهٔ نازش و مباهات خود و دیگران شوند.
مترادف
واژههایی چون سربلندی، سرافرازی، مباهات و فخر نزدیکترین معانی را به این کلمه دارند.
متضاد
کلماتی که مفهوم مقابل این واژه را میرسانند شامل سرافکندگی، خواری، ذلت و ننگ هستند.
هم خانواده
واژههای مشتق شده از ریشهٔ فخر و مشتقات فارسی آن با این کلمه همخانواده هستند.
ریشه
این واژه مصدری از باب «افتعال» در زبان عربی است که از ریشهٔ (ف - خ - ر) به معنی بالیدن و فخر کردن گرفته شده و با همین مفهوم وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، کلمهٔ «افتخار» دقیقاً ۶ حرف دارد. بسته به تعداد حروف خواسته شده، معادلهای آن مانند مباهات (۶ حرف) یا سربلندی (۷ حرف) نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافتار متن، واژههای متعددی برای رساندن این مفهوم وجود دارد؛ Pride بیشتر به احساس درونی، Honor به شرف و آبرو، و Glory به شکوه حاصل از افتخار اشاره میکند.
جمعبندی و توضیح کامل افتخار
واژهٔ «افتخار» یکی از مفاهیم ارزشمند در فرهنگ و زبان فارسی است که به حس عمیق سربلندی، شرف و شکوه اشاره دارد. این واژه که ریشهای عربی دارد و از باب افتعال آمده است، در گذر زمان به خوبی در ادبیات فارسی جا افتاده و همواره بار معنایی مثبت و سازندهای را به همراه داشته است؛ چرا که نشاندهندهٔ ارزشهای والای انسانی، آبرو و دستاوردهای بزرگ فردی و اجتماعی است.
اگرچه ریشهٔ این واژه در قرآن کریم بیشتر در قالب همخانوادههایی مانند «فخور» یا «تفاخر» با بار معنایی منفی (به معنای غرور مذموم و فخرفروشی به دیگران) به کار رفته، اما در زبان و فرهنگ فارسی، مفهوم افتخار متمایز از تکبر است و به عنوان نمادی از موفقیت، سرافرازی ملی و مایهٔ مباهات شناخته میشود که نمونههای عینی آن را میتوان در کسب نشانها، مدالها و افتخارآفرینیهای بزرگ دید.