یعنی چه
این واژه در متون فقهی و حقوقی به مال یا اجرتی اشاره دارد که برای انجام کاری مشخص تعیین میشود. همچنین در وجهی دیگر از ریشه جعل، به معنای چیزی است که وضع شده، قرار داده شده یا به صورت ساختگی ایجاد شده است.
تلفظ
در اصطلاح فقهی و حقوقی به صورت مَجْعَله (بر وزن مَفعَلة) و در اصطلاح کلامی و فلسفی به صورت مُجْعَله (صفت مفعولی مؤنث) تلفظ میشود.
در جدول
در مسابقات جدول کلمات، این واژه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهای 'کارمزد'، 'مزد دست جاعیل' یا 'امر وضعشده' به کار میرود و دقیقاً ۵ حرف دارد.
به انگلیسی
بسته به متن کاربرد، در مباحث حقوقی و مالی معادل پاداش و عوض قرارداد است و در متون تحلیلی به معنای امر ساختگی به کار میرود.
به عربی
در زبان عربی، واژه الجُعْل مستقیماً هممعنی کارمزد جعاله است و مشتقات دیگر برای مفاهیم انتزاعی و ساختگی استفاده میشوند.
به ترکی
برای مفاهیم مالی و پاداش از واژگان اوجرت و مکافات، و برای ابعاد معنایی غیرواقعی از ساخته یا اویدورما استفاده میشود.
به فارسی
برگردانهای دقیق فارسی این واژه شامل کارمزد، مژدگانی، حقالزحمه تعیینشده، و در بافتار دیگر برابر با ساختگی و مصنوعی است.
نماد چیست
در نظام حقوقی و فقهی، این واژه نماد و شاخصه اصلی مالالجعاره یا همان عوضِ مشروط است. در متون کلامی و فلسفی نیز نمادی از ثانویت، عدم اصالت ذاتی و انتساب قراردادی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل مجعله
واژه «مجعله» از ریشه عربی «جعل» اشتقاق یافته و در زبان فارسی دارای دو ساحت معنایی متمایز است. در ساحت اول که کاربردی فقهی و حقوقی دارد، به معنای دستمزد، پاداش یا کارمزدی است که در قراردادهای جعاله برای انجام یک کار مشخص (مانند یافتن شیء گمشده) تعیین میشود. این واژه در این بستر، مترادف با حقالزحمه مشروط و پاداش مادی است.
در ساحت دوم که بیشتر در متون کهن، فلسفی یا کلامی به چشم میخورد، مجعله به عنوان صفت یا اسم مصدر به معنای امر ساختگی، وضعشده، غیرطبیعی و اعتباری به کار میرود. این مفهوم در تقابل با امور واقعی، اصیل و تکوینی قرار میگیرد و نشاندهنده چیزی است که به دست جاعل یا واضع پدید آمده است.
در مجموع، شناخت این واژه به درک بهتر اصطلاحات حقوقی مدنی و همچنین متون کهن زبان فارسی کمک شایانی میکند؛ واژهای پنجحرفی که با وجود کاربرد کم در کلام روزمره، در اسناد تخصصی و ساختار مسابقات جدول جایگاه خاص خود را دارد.