یعنی چه
قدرت در لغت به معنی توانستن و داشتن نیروی کافی برای انجام دادن یا ترک یک کار است. در مفاهیم فردی و اجتماعی، به توانایی اثرگذاری بر دیگران، کنترل امور و داشتن سلطه و نفوذ مشروع یا نامشروع نیز قدرت گفته میشود. در اصطلاح فلسفی، حالتی است در موجود زنده که به سبب آن میتواند با ارادهٔ خود کاری را انجام دهد یا ندهد.
مترادف
واژههایی که مفهوم توانایی مادی، معنوی، سیاسی و جسمانی را میرسانند.
متضاد
کلماتی که بر فقدان نیرو، توانایی و تسلط دلالت دارند.
هم خانواده
واژگانی که از ریشه سه حرفی «ق د ر» در زبان عربی مشتق شدهاند.
ریشه
واژهٔ «قدرت» اسمی مصدری از ریشهٔ سهحرفی عربی «قدر» (قَدَرَ / قُدرة) به معنای توانستن، سنجش و اندازهداشتن است که با همین مفهوم وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه «قدرت» یک پاسخ ۴ حرفی است که در پاسخ به پرسشهایی نظیر توانایی، نیرو یا سلطه قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به متن و نوع توانایی، معادلهای متفاوتی در انگلیسی دارد.
به عربی
در زبان عربی، ریشه این کلمه کاربرد وسیعی دارد، هرچند واژه «قوة» نیز به وفور برای بیان نیرومندی استفاده میشود.
به ترکی
در ترکی استانبولی واژه اصیل Güç و واژه همریشه Kudret کاربرد دارند.
جمعبندی و توضیح کامل قدرت
واژه قدرت یکی از مفاهیم کلیدی و بنیادی در زبان فارسی، فلسفه، علوم سیاسی و جامعهشناسی است. این کلمه که از ریشه عربی «ق د ر» به معنای توانستن و اندازهگیری گرفته شده، در اصل به توانایی فرد برای انجام دادن یا ترک یک فعل با اراده خود اشاره دارد. در طول زمان، مفهوم آن گسترش یافته و امروزه علاوه بر نیروی جسمانی و فردی، به حوزههای نفوذ، سلطه اجتماعی، اقتدار حکومتی و توانمندیهای تکنولوژیک نیز اطلاق میشود.
در متون دینی و عرفانی، قدرت پیوند عمیقی با صفات الهی دارد؛ چنانکه مشتقات آن نظیر «قدیر» و «قادر» بارها در قرآن کریم برای توصیف توانایی مطلق و بیانتهای خداوند در نظام آفرینش به کار رفتهاند. از نظر نشانهشناسی نیز در فرهنگهای مختلف، قدرت با نمادهایی چون شیر، عقاب، تاج پادشاهی یا مشت گرهکرده تودهها به تصویر کشیده میشود که همگی نشاندهنده ابعاد مادی، حاکمیتی و روحی این واژه هستند.