معنی
دماغ در زبان عامیانه و فارسی امروز بیشتر به معنی عضو تنفسی میان چهره (بینی) به کار میرود؛ اما در متون کهن و پزشکی قدیم به معنای مغز سر، مرکز اندیشه و همچنین کنایه از حال، حوصله و خلق و خو است.
یعنی چه
این واژه بسته به کاربرد، به عضو بویایی انسان، مغز سر و یا وضعیت روحی و روانی فرد (مانند دل و دماغ) اشاره دارد و در فرهنگ عامه نمادی از کبر و غرور نیز به شمار میرود.
مترادف
بسته به معنی مورد نظر، مترادفها از اعضای بدن تا مفاهیم روحی را شامل میشوند.
متضاد
برای اندام بدن متضاد مستقیمی وجود ندارد، اما در معنای کنایی و روحی، واژههای مربوط به بیحالی متضاد آن هستند.
هم خانواده
واژههای مشتق و همخانواده از ریشه این کلمه در زبان فارسی و عربی.
ریشه
این کلمه ریشه عربی دارد و در اصل به معنی مغز سر است. پس از ورود به زبان فارسی، به مرور زمان دچار تحول معنایی شده و امروزه بیشتر به جای واژه اصیل و پهلوی «بینی» استفاده میشود.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، با توجه به تعداد حروف و راهنمای سوال، کلماتی مانند دماغ، بینی یا انف به کار میروند.
به انگلیسی
معادل انگلیسی واژه بسته به این که به عضو صورت اشاره داشته باشد یا به ساختار ذهنی و مغزی، متفاوت است.
جمعبندی و توضیح کامل دماغ
واژه «دماغ» یکی از نمونههای جالب تحول معنایی در زبان فارسی است. این کلمه که در اصل وامواژهای عربی به معنای مغز سر و مرکز فرماندهی اعصاب بوده، در ادبیات کهن و طب سنتی به عنوان مظهر اندیشه و روح نفسانی شناخته میشد. با این حال، در فارسی امروز و به ویژه در ایران، معنای آن تغییر یافته و به طور گسترده به جای واژه اصیل «بینی» به عنوان عضو بویایی و تنفسی صورت به کار میرود.
علاوه بر کاربردهای فیزیکی، دماغ جایگاه ویژهای در اصطلاحات کنایی و فرهنگ عامه دارد. عباراتی نظیر «دل و دماغ داشتن» به روحیه، نشاط و حوصله فرد اشاره دارد و در مقابل، عباراتی مانند «از دماغ فیل افتادن» یا «دماغ کسی را به خاک مالیدن» نشاندهنده پیوند این واژه با مفاهیمی چون غرور، تکبر و مناعت طبع در ناخودآگاه زبانی فارسیزبانان است.
در ریشهشناسی قرآنی نیز اگرچه خود کلمه به صورت اسم نیامده، اما فعل همخانواده آن (یدمغ) به معنی شکافتن مغز و درهم کوبیدن باطل دیده میشود که کاملاً با ریشه اولیه و فیزیکی واژه در زبان عربی همخوانی دارد.