یعنی چه
این واژه صفت مفعولی از مصدر سرشتن است و به چیزی اشاره دارد که با مادهای دیگر آمیخته یا خمیر شده باشد. در مفهوم مجازی، به ویژگیها و خصلتهایی میگویند که از ابتدا در ذات، طینت و درون فرد شکل گرفته و جزو جدانشدنی وجود او شده است.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با کسره روی سین و راء، سکون شین و تاء، و های بیان حرکت است: [serešte šode].
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژه «سرشته شده» دقیقاً ۸ حرف دارد. بسته به تعداد حروف خواسته شده، از کلماتی مثل عجین، ممزوج یا مخلوط نیز استفاده میشود.
به انگلیسی
برای کاربرد مادی و فیزیکی (مانند گل یا آرد) از Kneaded یا Blended و برای مفاهیم درونی و اخلاقی از کلماتی چون Innate، Inherent یا Imbued استفاده میشود.
به عربی
عبارت «مجبول علی خِلقة» در زبان عربی دقیقاً معادل مجازی سرشته شده بر یک ویژگی اخلاقی است و معجون به جنبه مادی ترکیب اشاره دارد.
به فارسی
واژههای سره و رایج فارسی که هممعنی این عبارت هستند شامل آمیخته، خمیرهشده، و در نهاد رفته میباشند. این کلمه کاملاً پارسی است و از مصدر پهلوی srēštan (به معنی آمیختن و چسباندن) ریشه میگیرد که با واژه «سریش» (چسب سنتی) همریشه است.
نماد چیست
در ادبیات عرفانی و عرفان ایرانی، گلِ سرشته نماد آفرینش نخستین انسان و پیوند ناگسستنی وجود او با عشق الهی است. این مفهوم یادآور تسلیم بودن موم در دست کوزهگر و آمیختگی خاک ناچیز با روح والای آسمانی است؛ همانگونه که حافظ میفرماید: «گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند».
جمعبندی و توضیح کامل سرشته شده
واژه «سرشته شده» یک صفت مفعولی اصیل و ژرف در زبان فارسی است که ریشه در اصطلاحات پهلوی و عملِ خمیر کردن و آمیختن خاک و آب دارد. این کلمه در طول زمان، علاوه بر معنای مادی و فیزیکی خود که همان ترکیب کردن و ورز دادن مواد است، معنایی استعاری و بسیار ارزشمند در ادبیات، عرفان و روانشناسی ایرانی پیدا کرده است.
در کاربرد استعاری، این واژه به ویژگیهای ساختاری، اخلاقی و روانی انسان اشاره دارد که گویی از همان بدو خلقت در «طینت» و «فطرت» او قرار داده شده و جزوی از ذات وی گشته است. فیالمثل وقتی گفته میشود «مهر او در دلش سرشته شده»، یعنی این محبت دیگربار تفکیکپذیر نیست.
گرچه خود این واژه در متن قرآن نیامده، اما یادآور احادیث قدسی مشهوری چون «خَمَّرتُ طینَةَ آدَمَ» است و نمادی از آفرینش دوگانه انسان یعنی ترکیب خاک زمین و نفحه الهی به شمار میرود که در شعر بزرگانی چون حافظ و مولانا تجلی دائمی دارد.