یعنی چه
دل برکندن یک اصطلاح و کنایه در زبان فارسی است که به معنای جدا کردن قلب و احساس از کسی یا چیزی، چشمپوشی نمودن، دل بر فراق نهادن و ناامید شدن و دست کشیدن از امور مورد علاقه به کار میرود.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ «دِل» (با مصوت کوتاه کسره) و «بَرکَندَن» (با مصوتهای کوتاه فتحه) ساخته شده است.
در جدول
پاسخ دقیق برای این عبارت در جدولهای متقاطع خودِ واژهٔ «دل برکندن» با ۸ حرف است. همچنین واژههای هممعنی مانند «دل کندن» یا «دل بریدن» نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی عباراتی مانند to sever emotional ties نیز برای بیان این مفهوم کنایی استفاده میشوند.
به عربی
برای مفهوم ناامید شدن و دست کشیدن نیز عبارت «قطع الرجاء» در زبان عربی به کار میرود.
به فارسی
از دیگر معادلها و مترادفهای این واژه در زبان فارسی میتوان به «دل برگرفتن»، «دل گسستن»، «چشم پوشیدن» و «رها کردن دلبستگی» اشاره کرد.
نماد چیست
در تصویرسازیهای ادبی و عرفانی، فصل «پاییز» یا «برگریزان» نماد عینی رها کردن و دل برکندن است. همچنین در ادبیات عرفانی، «مسافر» یا «مهاجر» که بندهای تعلق را برای رسیدن به معبود میبرد، نماد این مفهوم (انقطاع و فنا از غیر) است.
جمعبندی و توضیح کامل دل برکندن
اصطلاح «دل برکندن» یک مصدر مرکب کنایی و استعاری در زبان فارسی است. واژهٔ «دل» ریشه در پارسی میانه دارد و «برکندن» از ریشهٔ پهلوی به معنی از جا درآوردن و قلعوقمع کردن است؛ گویی فرد ریشهٔ محبت و احساس را مانند یک گیاه از خاکِ وجود خود بیرون میکشد تا از وابستگی رها شود.
این عبارت در ادبیات فارسی کاربرد گستردهای دارد؛ چنانکه سعدی شیرازی در شعر معروف خود میسراید: «دل اندر دلارام دنیا مبند / که ننشست با کس که دل برنکند». این مفهوم اگرچه به صورت لفظی در قرآن نیامده، اما از نظر معنایی با واژگانی چون «تبتل» (آیه ۸ سوره مزمل به معنای دل از دنیا بریدن و به خدا پیوستن) و «یأس» قرابت عمیقی دارد.
در مجموع، دل برکندن فرآیندی روانی و معنوی است که در عشق زمینی به معنای جدایی عاشقانه و در عرفان به معنای زهد، اعراض از دنیا و رهایی روح از تمام وابستگیهای مادی برای رسیدن به حقیقت مطلق تعبیر میشود.