معنی
لجام افزاری آهنینی است که در دهان اسب یا دیگر چارپایان قرار میگیرد تا حرکت آنها هدایت و مهار شود. در معنای گستردهتر، به هرگونه وسیلهٔ کنترل، مهار و بازدارندگی نیز لجام گفته میشود.
یعنی چه
این واژه در اصل به معنای مهار کردن و بستن دهنه به حیوان برای مطیع ساختن آن است و در ادبیات به معنای خویشتنداری و کنترل نمودن امور به کار میرود.
مترادف
واژههای افسار، لگام و دهنه دقیقترین معادلهای فیزیکی لجام هستند، در حالی که عنان، زمام و مهار بیشتر در کاربردهای استعاری و مدیریتی هممعنی آن قرار میگیرند.
تلفظ
این کلمه با کسرهٔ حرف اول (لِ) به صورت لِجام تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژهٔ لجام به عنوان پاسخ چهار حرفی برای راهنمای «افسار اسب» یا «دهنه» شناخته میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به اینکه به کل مجموعهٔ افسار اشاره شود یا بخش آهنی درون دهان اسب، از واژههای Bridle ،Rein یا Bit استفاده میشود.
به فارسی
ریشه اصیل و فارسی این واژه «لگام» یا «لغام» است که پس از ورود به زبان عربی معرب شده و به صورت «لجام» درآمده است.
نماد چیست
در ادبیات، عرفان و فرهنگ عامه، لجام نماد مهار کردن شهوات، کنترل نفس سرکش و انضباط درونی است. عبارت «لجام زدن بر نفس» به معنای تسلط عقل و ایمان بر خواستههای ناپسند درونی به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل لجام
واژهٔ «لجام» یکی از نمونههای زیبای وامواژههای ایرانی در زبان عربی (معرب) است که اصل آن از واژهٔ فارسی میانه «لگام» گرفته شده است. این کلمه در معنای فیزیکی خود به ابزار و افزار آهنینی اطلاق میشود که در دهان اسب یا چهارپایان قرار میدهند تا هدایت و کنترل آنها میسر شود. در متون دینی غیرقرآنی مانند نهجالبلاغه و زیارت عاشورا نیز مشتقات این واژه برای رساندن مفاهیم مهار کردن یا آمادهسازی چارپایان استفاده شده است.
در قلمرو ادبیات و عرفان فارسی، لجام فراتر از یک ابزار مادی رفته و به یک نماد فرهنگی قدرتمند تبدیل شده است. شاعران و عارفان همواره نفس سرکش انسان را به اسب چموشی تشبیه کردهاند که بدون لجامِ عقل، منطق و ایمان، انسان را به مسیرهای خطرناک میکشاند. از این رو، اصطلاحاتی چون «لجامگسیخته» برای اشاره به امور بیکنترل و سرکش، و «لجام زدن» به معنای خویشتنداری و مهار نفس، کاربرد گستردهای در زبان فارسی دارند.