معنی
واژه «خو» در زبان فارسی به ویژگیهای درونی، منش، طبع و رفتارهای پایدار فرد اشاره دارد. در متون کهن، این واژه در معانی دیگری چون «عرق و رطوبت بدن» (در ترکیب خو کردن)، «زمین نرم و گودال وسیع»، و همچنین به عنوان شکل گویشی واژههای «خواب» یا «خود» نیز به کار رفته است.
یعنی چه
عبارت «خو» یعنی آن دسته از صفات روحی و روانی که در ذات و شخصیت فرد نهادینه شده و رفتارهای او بر اساس آنها شکل میگیرد؛ به عبارتی همان شاکله و باطنِ پایدار انسان.
مترادف
این واژهها همگی در لغتنامهها برای توصیف ویژگیهای ساختاری و رفتاری فرد به عنوان مترادف خو ذکر شدهاند.
متضاد
واژه خو متضاد مستقیم واژهنامهای ثابت ندارد؛ اما از نظر مفهومی، رفتارهای ساختگی و غیرذاتی (تصنع و تکلف) یا عدم ثبات اخلاقی، متضاد آن به شمار میروند.
هم خانواده
این کلمات همگی از نظر ریشه زبانی یا ترکیبهای اشتقاقی و معنایی با واژه «خو» در ارتباط هستند.
ریشه
این واژه ریشه کهن دارد و در فارسی میانه (پهلوی) به صورت xōy یا xway به معنی طبع و اخلاق بوده است. این کلمه با واژه اوستایی -xᵛa و ریشه هندواروپایی -se (به معنی خود / خویش) همریشه است؛ یعنی «خو» در اصل اشاره به چیزی دارد که در ذات و «خودِ» فرد جای دارد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، برای راهنمای «عادت، خصلت یا طبیعت»، پاسخ دقیق و ۲ حرفی واژه «خو» است.
به انگلیسی
بسته به سیاق متن، میتوان از کلمات بالا برای برگردان دقیق واژه خو به زبانهای دیگر استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل خو
واژه «خو» یکی از کلمات اصیل، کهن و پرکاربرد در زبان فارسی است که عمدتاً به ویژگیهای درونی، اخلاقی، مزاج و رفتارهای شکلگرفته و پایدار انسان اشاره دارد. ریشه این واژه به زبانهای ایرانی باستان و واژه اوستایی به معنای «خود» بازمیگردد؛ که نشان میدهد «خو» در واقع همان صفاتی است که در ذات و درونِ خودِ فرد ریشه دارد.
این کلمه در ادبیات فارسی از اهمیت بالایی برخوردار است و نمادی از سرشت درونی و ثبات شخصیت انسان به شمار میرود که در ترکیبهایی نظیر خوشخو و بدخو نمود پیدا میکند. اگرچه خود واژه فارسی «خو» در متن عربی قرآن وجود ندارد، اما مفاهیم عمیق آن در قالب واژههای قرآنی مانند «خُلُق» (اخلاق و منش) و «شاکله» (ساختار روحی و رفتاری) به طور دقیق مطرح شده است.