یعنی چه
«دخیل بودن» در زبان فارسی به معنای اثرگذار بودن یا واسطه بودن در یک اتفاق است. زمانی که شخص یا عاملی در به دست آمدن یک نتیجه نقش داشته باشد، میگویند در آن مسئله دخیل بوده است. همچنین در حوزه زبانشناسی به کلماتی که از زبان بیگانه وارد شدهاند «وامواژه» یا «کلمه دخیل» میگویند.
تلفظ
تلفظ این واژه به صورت فتح دال، کسر خاء، سکون یاء و لام است که در ترکیب با فعل بودن به صورت دَخیلْ بودن ادا میشود.
در جدول
در پاسخ به سؤالات جدول کلماتی مانند مؤثر، ذیمدخل، شریک و سهیم به عنوان جایگزین استفاده میشوند.
به انگلیسی
بسته به متن، اگر منظور اثرگذاری باشد از Involved یا Influential استفاده میشود و در مباحث زبانی معادل Loanword است.
به عربی
ریشه این کلمه خود عربی است، اما در کاربرد فعلی معادلهای متدخل یا مؤثر برای آن استفاده میشود.
به فارسی
سرهنویسان و فرهنگنویسان فارسی معادلهایی چون «دست داشتن در کار»، «انباز بودن» یا «نقشآفرین بودن» را برای این ترکیب فعلی پیشنهاد کردهاند.
نماد چیست
در ادبیات علمی و فلسفی نماد پیوستگی علت و معلول است. در فرهنگ عامه و مذهبی، «دخیل بستن» (با گره زدن پارچه به ضریح) نماد حاجتخواهی، پناهندگی و توسل به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل دخیل بودن
عبارت «دخیل بودن» یک ترکیب فعلی پرکاربرد در زبان فارسی است که از ریشه ثلاثی مجرد عربی «دخل» (به معنی ورود و داخل شدن) گرفته شده است. این اصطلاح در گفتگوهای روزمره، متون حقوقی و علمی به معنای تاثیرگذاری، سهیم بودن و نقش داشتن در وقوع یک پدیده یا نتیجه خاص به کار میرود.
علاوه بر این کاربرد، کلمه «دخیل» در دو حوزه دیگر نیز هویت مستقلی دارد؛ یکی در فرهنگ عامه و مذهبی که به معنای متوسل شدن و پناه بردن است (مانند دخیل بستن به ضریح)، و دیگری در دانش زبانشناسی که به کلمات وارد شده از زبانهای بیگانه به زبان مقصد اشاره دارد. در علوم قرآنی نیز بررسی واژگان غیرعربی موجود در متن مصحف شریف تحت عنوان «واژههای دخیل در قرآن» شناخته میشود.