یعنی چه
واژهٔ «قزاع» در لغتنامههای معتبر کهن (مانند دهخدا و منتهیالارب) به دو معنای اصلی به کار رفته است: یکی پارهابرهای کوچک، نازک و پراکنده در آسمان، و دیگری تکهخرقه یا پارچهای کهنه و فرسوده (مثلاً در عبارت «ما علیه قزاع» یعنی هیچ تکه لباسی بر تن ندارد).
تلفظ
این واژه در متون لغوی غالباً به کسر قاف (قِزاع) ضبط شده است، هرچند در ریشه اصلی آن به صورت قَزَع (با فتح قاف و زاء) نیز تلفظ میشود.
در جدول
در کلمات متقاطع، واژهٔ «قزاع» به عنوان پاسخ ۴ حرفی برای راهنماهای «پارهابر کوچک» یا «تکهپارچه کهنه» کاربرد دارد.
به انگلیسی
بسته به بستر متن، معادلهای انگلیسی آن برای مفهوم جامه فرسوده Rag/Shred و برای هواشناسی و آسمان Wispy cloud یا Fragmented clouds است.
به فارسی
برگردانهای دقیق فارسی این واژه شامل عباراتی چون «پارهابر پراکنده»، «لتهپاره»، «تکهخرقه» و «تکه لباس فرسوده» است که در متون کهن به کار میرفتهاند.
در قرآن
خود واژهٔ «قزاع» یا ریشهٔ آن در متن قرآن کریم به کار نرفته است؛ اما ریشهٔ آن (قَزَع) در احادیث نبوی و فقه اسلامی به معنای نوعی اصلاح موی سر (تراشیدن بخشی و رها کردن بخشی دیگر) آمده که از آن نهی شده است.
نماد چیست
این واژه در ادبیات سنتی نماد عریانی و فقر مفرط (در بحث جامه) و یا نماد تفرقه، عدم انسجام و آشفتگی (در بحث ابرهای پراکنده و ناپایدار) به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل قزاع
واژهٔ «قزاع» یک واژهٔ اصیل با ریشهٔ عربی (ق-ز-ع) است که به لغتنامهها و متون ادبی کهن فارسی راه یافته است. این کلمه به طور عمده دو معنای متمایز دارد؛ در مباحث فقر و پوشش به معنای لتهپاره و تکهخرقه کهنه است، و در توصیف آسمان به پارهابرهای کوچک، نازک و پراکنده اطلاق میشود که نشان از ناپایداری هوا دارند.
اگرچه این کلمه در زبان فارسی امروز کاربرد روزمره و رایجی ندارد، اما ریشهٔ آن در فقه (به صورت قَزَع) برای نوعی تراشیدن ناهمگون موی سر مطرح است. در زبان فارسی، واژههایی نظیر پارهابر و لتهپاره دقیقترین معادلهای معنایی آن به شمار میروند و در طراحی جداول کلمات متقاطع نیز به عنوان یک گنجینه لغوی کهن مورد استفاده قرار میگیرد.