یعنی چه
به وجد آمدن به معنی از خود بیخود شدن از شدت شادی، ذوقزده شدن و دست دادن یک حالت خلسه یا فرح مفرط به انسان است که میتواند ریشه در عوامل درونی، بیرونی یا جذبههای عرفانی داشته باشد.
تلفظ
تلفظ واژه به صورت «بِ وَجْدْ اوُ مَ دَ نْ» (be vajd âmadan) در حالت رسمی و «اومدن» در حالت عامیانه است.
در جدول
پاسخ دقیق برای جدول کلمه «به وجد اومدن» با ۱۰ حرف است. کلمات جانبی و هممعنی دیگر در جدول شامل طرب، شوق، ابتهاج و شعف هستند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی عبارات فوق به خوبی غلیان احساسات و شادی شدید ناشی از وجد را منتقل میکنند.
به عربی
ریشه اصلی این اصطلاح از واژه عربی «وَجْد» گرفته شده که در ادبیات عرب به معنای عشق، هیجان و خلسه عاطفی است.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی اصطلاح عاریهای عینی برای این مفهوم وجود دارد و فعل جوشیدن نیز برای شور هیجانی به کار میرود.
نماد چیست
این اصطلاح در فرهنگ عامه نماد فیزیکی خاصی ندارد، اما در ادبیات عرفانی و تصوف، حرکاتی مانند سماع، چرخ زدن پرندگان یا رقص صوفیان نماد و بروز ظاهری به وجد آمدن تلقی میشود.
جمعبندی و توضیح کامل به وجد اومدن
اصطلاح «به وجد آمدن» (یا عامیانهٔ آن به وجد اومدن) یک ترکیب فعلی ترکیبی است که از حرف اضافه، اسم عربی «وجد» و فعل فارسی آمدن تشکیل شده است. این عبارت نشاندهنده بالاترین سطح از غلیان احساسات مثبت، ذوقزدگی شدید و شادمانی عمیق است که فرد را از حالت عادی خارج میکند.
در ادبیات عرفانی و سلوک صوفیانه، وجد جفت و ملازم با جذبه و سماع است؛ حالتی غافلگیرکننده که بدون تکلف و بر اثر واردی قلبی به انسان دست میدهد و روح او را به پرواز درمیآورد. این واژه از ریشه «و-ج-د» است که در قرآن نیز به کار رفته، هرچند در قرآن بیشتر معنای یافتن و تمکن مالی دارد.
امروزه در زبان محاوره و رسمی، این عبارت زمانی به کار میرود که فرد از دیدن یک اثر هنری، شنیدن یک خبر فوقالعاده یا تجربه یک رویداد باشکوه، دچار هیجان عمیق و غیرقابلکنترلی شده باشد که روح او را تازه میکند.