یعنی چه
مستحیل گردیدن در زبان فارسی به دو معنای عمده به کار میرود؛ نخست به معنی تبدیل شدن، دگرگونی و تغییر ماهیت یک شیء یا حالت به چیزی دیگر (مانند تبدیل چوب به خاکستر)، و دوم در مفهوم فلسفی و منطقی به معنای محال شدن و ناممکن گشتن.
تغییر شکل یافتن و دگرگون شدن
این ترکیب فعلی متشکل از واژه عربی «مستحیل» (اسم فاعل از باب استفعال) و فعل فارسی «گردیدن» است.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «مستحیل گردیدن» است که دقیقاً ۱۲ حرف دارد و با مفاهیمی چون دگرگونی یا ناممکن شدن متناسب است.
به انگلیسی
بسته به متن و سیاق کلام، در زبان انگلیسی از افعال مربوط به دگرگونی ساختاری یا افعال بیانکننده عدم امکان وقوع استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای معنای اول از dönüşmek و برای معنای دوم از imkansızlaşmak یا imkânsız olmak استفاده میگردد.
به فارسی
برابرهای اصیل و روان فارسی برای این واژه شامل دگرگون شدن، از حالی به حالی درآمدن، تغییر ماهیت دادن و در صورت دوم، نشدنی شدن یا محال گشتن است.
نماد چیست
در ادبیات عرفانی و فلسفه کهن، این اصطلاح نمادی از تحول ذاتی و فنای یک کیفیت برای تولد کیفیتی نو است. این کلمه تصویر نمادین ظاهری یا مادی ندارد و بیشتر یک مفهوم انتزاعی و عقلی را نمایندگی میکند.
جمعبندی و توضیح کامل مستحیل گردیدن
عبارت «مستحیل گردیدن» یک ترکیب فعلی دوجنبهای در زبان فارسی است که ریشه در زبان عربی (مصدر استحاله) دارد. در کاربرد نخست و رایجتر، این واژه به معنای دگرگون شدن، تغییر ماهیت دادن و تبدیل شدن یک جسم یا حالت به جسم و حالتی دیگر است؛ همانطور که در علوم طبیعی یا متون کهن از مستحیل شدن مواد به یکدیگر یاد میشود.
در کاربرد دوم که بیشتر صبغه فلسفی، منطقی و فقهی دارد، مستحیل گردیدن به معنای محال شدن و ناممکن گشتن امر یا موضوعی است. در لغتنامههای معتبری چون دهخدا و معین بر هر دو وجه معنایی آن تاکید شده و درک درست آن منوط به بررسی سیاق جملهای است که واژه در آن به کار رفته است.