یعنی چه
در لغتنامههای اصیل فارسی مانند دهخدا و آنندراج، «زبان افکندن» یک اصطلاح کنایی به معنای بریدن زبان و اسکات (ساکت کردن) است. همچنین ترکیبهای مشابهی مانند «در زبان افکندن» به معنی سر زبانها انداختن و رسوا کردن نیز در ادبیات وجود دارد.
تلفظ
تلفظ این ترکیب فعلی از دو واژهٔ «زبان» (زَ بان) و فعل «افکندن» (اَفْ کَ دَ ن) تشکیل شده است.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول «زبان افکندن» با ۱۰ حرف است و معادلهای آن زبان بریدن یا خاموش ساختن است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم اصطلاح زبان افکندن از افعال مربوط به خفقان و سکوت اجباری استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی مفهوم اسکات یا قطع کردن فیزیکی و مجازی لسان معادل این ترکیب پارسی قرار میگیرد.
به فارسی
معادلهای روان و سرهٔ این واژه در زبان فارسی شامل واژههای ملموستری چون خاموش کردن، ساکت کردن و دم فرو بستن است.
نماد چیست
این عبارت در ادبیات رمزی و کنایی نماد خفقان و سانسور است. همچنین در استعارههای شاعرانه، ریختن گلبرگهای غنچه و سوسن به «زبان افکندن» تعبیر شده که نماد تسلیم و سکوت در برابر معشوق یا عظمت طبیعت است.
جمعبندی و توضیح کامل زبان افکندن
اصطلاح کنایی و ترکیبی «زبان افکندن» از واژههای اصیل و کهن ادبیات فارسی است که از ترکیب «زبان» (با ریشه پهلوی uzvān) و فعل متعدی «افکندن» (با ریشه پهلوی apgandan به معنی انداختن یا بریدن) ساخته شده است. این عبارت در لغتنامههای معتبری نظیر دهخدا و آنندراج عمدتاً به معنی زبان بریدن، خاموش کردن و مانع از سخن گفتن کسی شدن به کار رفته است.
در اشعار و متون کلاسیک، این ترکیب گاه به شکل استعاری برای پدیدههای طبیعت نیز استفاده شده است؛ برای مثال، چاک خوردن و ریختن گلبرگهای غنچه توسط باد سحرگاه به زبان افکندن تعبیر شده که کنایهای از سکوت و تسلیم زیبایی غنچه در برابر عظمت باغ است. نباید این ترکیب را با عبارت «در زبان افکندن» که به معنی رسوا کردن و سر زبانها انداختن است، اشتباه گرفت.
امروزه این واژه کاربرد عامیانه و روزمره ندارد و بیشتر یک آرایه یا تعبیر فصیح در نثرهای تاریخی و اشعار قدمایی به شمار میرود که نمادی از سانسور، خفقان و خاموشی اجباری یا اختیاری در برابر یک قدرت بزرگتر است.