یعنی چه
جسد در زبان فارسی به معنای تن، بدن و پیکر است. اگرچه در اصل به هر نوع جسم مادی گفته میشود، اما در عرف زبان فارسی بیشتر به بدن مرده و کالبد بدون روح انسان یا حیوان اشاره دارد.
مترادف
واژههایی مانند جنازه، کالبد و نعش دقیقترین همپوشانی معنایی را با جسد بیجان دارند. واژههای تن، پیکر و جثه نیز به ابعاد فیزیکی و مادی آن اشاره میکنند.
ریشه
این واژه وامواژهای عربی در زبان فارسی است که از ریشه سهحرفی «ج-س-د» مشتق شده و به معنای تن و جسم است. کلماتی مانند جثه، جسم، اجساد و تجسد نیز با آن همریشه یا همخانواده هستند.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ اصلی برای طراحان سؤال با طول ۳ حرف، خود واژه «جسد» یا «نعش» است. برای تعداد حروف بالاتر، واژههایی چون جنازه یا کالبد کاربرد دارند.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، واژه Corpse رایجترین معادل برای جنازه انسان است، در حالی که در محیطهای علمی و پزشکی از کلمه Cadaver استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی واژه «جسد» هم به معنای مطلقِ بدن و هم کالبد بیروح به کار میرود، اما کلمه «جثه» به طور خاص برای جنازه مرده استفاده میشود.
به ترکی
زبان ترکی استانبولی این واژه را از ریشه عربی آن وام گرفته و به صورت Ceset برای اشاره به جنازه و کالبد بیجان انسان یا حیوان استفاده میکند.
به فارسی
برگردانها و معادلهای اصیل فارسی این واژه شامل تن، پیکر و کالبد است. برای حیوانات مرده نیز در فارسی اصیل از واژه مردار یا لاشه استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل جسد
واژه «جسد» ریشهای عربی دارد و در زبان فارسی تداعیکننده کالبد مادی و فیزیکی انسان یا حیوان پس از قطع علائم حیاتی و خروج روح است. در متون کهن و ادبیات عرفانی، این کلمه اغلب در تقابل با «روح» و «روان» قرار میگیرد و به عنوان پوستهای فانی، موقت و مادی توصیف میشود که ارزش اصلی آن به واسطه جانی بوده که در آن جریان داشته است.
در کاربردهای مذهبی و قرآنی نیز این واژه همواره برای اشاره به مجسمهها یا کالبدهای بیجنبش و فاقد روح (مانند گوساله سامری یا پیکر بیجان روی تخت سلیمان) به کار رفته است که نشاندهنده ابعاد مادیِ صرف و عاری از اراده حیات است. در فرهنگ عامه و ادبیات، جسد نمادی از فانی بودن جهان، پایان حیات دنیوی و زوال مادی به شمار میرود.