یعنی چه
الخضاب در اصطلاح لغوی به معنی رنگ کردن موی سر، محاسن، دست و پا یا پوست است. همچنین به خودِ مادهٔ طبیعی که برای این نوع رنگآمیزی به کار میرود (مانند حنا یا وسمه) نیز خضاب میگویند. در زیستشناسی نیز اصطلاح «خضابالدم» به معنی هموگلوبین خون است.
تلفظ
این واژه در زبان عربی و فارسی با کسر خاء (الخِضاب) و در برخی منابع قدیمی با فتح خاء (الخَضاب) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلمه دقیقاً ۶ حرف دارد. واژههای جایگزین و مرتبط با آن شامل حنا، وسمه، صبغ و طلاء هستند.
به انگلیسی
برای کاربردهای عمومی رنگآمیزی از Dye یا Dyestuff استفاده میشود. در ساختار زیستی و رنگدانهها Pigment کاربرد دارد و در اصطلاح پزشکی معادل هموگلوبین است.
به عربی
واژه الخضاب خود اصالتاً عربی است؛ اما مترادفهای عربی فصیح آن شامل الصبغ، الحناء و التلوین هستند.
به فارسی
معادلهای فارسی مستقیم این واژه شامل اصطلاحاتی چون حنا، وسمه (رنگ موی گیاهی)، رنگ و در برخی متون کهن پویه یا گلگونه است.
در قرآن
کلمه «الخضاب» و ریشه ثلاثی آن (خضب) در متن قرآن کریم به کار نرفته است؛ هرچند مفهوم زینت و رنگآمیزی در آیات دیگر وجود دارد. با این حال، در احادیث و روایات اسلامی به عنوان یک سنت توصیهشده برای آراستگی بسیار تکرار شده است.
جمعبندی و توضیح کامل الخضاب
واژه «الخضاب» یا «خضاب» ریشهای عربی دارد و در زبان فارسی به معنای عمل رنگ کردن موی سر، محاسن و اعضای بدن، و یا اشاره به خودِ ماده رنگکننده (مانند حنا و وسمه) است. این واژه در طب سنتی، ادبیات کلاسیک و فقه اسلامی جایگاه ویژهای دارد و در اصطلاحات علمی معاصر نیز ترکیب «خضابالدم» برای اشاره به هموگلوبین خون استفاده میشود.
در فرهنگ و سنتهای قدیمی، خضاب کردن نمادی از آراستگی، جوانی، شادی و آمادگی برای جشنها بوده است. همچنین در متون حماسی و مذهبی، اصطلاحاتی مانند «مخضب به خون» برای نشان دادن اوج فداکاری و شهادت به کار میرود. این کلمه با ۶ حرف، یکی از لغات پرکاربرد در جدولهای کلمات متقاطع نیز به شمار میآید.