یعنی چه
عبارت «بیهوش گردیدن» یک مصدر مرکب در زبان فارسی است که به معنای از حال رفتن، غش کردن، مدهوش شدن و افتادن در حالت بیحسی و بیادراکی موقت یا شدید به کار میرود. این حالت زمانی رخ میدهد که فرد به دلایل پزشکی، شوک یا عوامل طبیعی، کنترل مشاعر و آگاهی ظاهری خود را از دست میدهد.
تلفظ
تلفظ این عبارت از دو بخش اصلی تشکیل شده است: «بیهوش» با واو مجهول یا کشیده و سکون شین، و «گردیدن» که فعل معینِ مجهولساز یا به معنی شدن است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «از هوش رفتن» یا «مدهوش شدن»، کلمه ۱۱ حرفی «بیهوش گردیدن» یا معادلهای کوتاهتر آن مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای بیان این حالت فیزیکی و پزشکی از افعال عبارتی و اصطلاحات تخصصی مذکور استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی متناسب با شدت بیهوشی و علت آن، از واژههای متفاوتی استفاده میشود؛ برای مثال «صعق» بیشتر به بیهوشی ناگهانی ناشی از یک عامل مهیب اشاره دارد.
نماد چیست
اگرچه این عبارت در حالت عادی یک پدیده پزشکی و جسمانی است و نماد سنتی رسمی ندارد، اما در ادبیات و عرفان فارسی، بیهوش شدن و مدهوشی نمادی از «فقدان آگاهی ظاهری»، «حیرت در برابر عظمت حق» و «گذر از خودآگاهی به حالت فنای موقت» در اثر تجلی معشوق به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل بیهوش گردیدن
عبارت «بیهوش گردیدن» یک فعل مرکب اصیل در زبان فارسی است که از پیشوند سلب «بی» به همراه واژه کهن «هوش» (به معنی عقل و درک) و فعل «گردیدن» ساخته شده است. این اصطلاح در کاربرد عمومی و پزشکی به معنای از دست رفتن موقت علائم آگاهی، افتادن و غش کردن است که معادلهایی چون مدهوش شدن و از حال رفتن دارد.
از منظر مذهبی و قرآنی، اگرچه خود این واژه فارسی در متن قرآن نیامده، اما مفهوم معادل آن در قالب فعل «صَعِقَ» به زیبایی تصویر شده است؛ مانند آیه ۱۴۳ سوره اعراف که در آن به بیهوش شدن حضرت موسی (ع) بر اثر تجلی خداوند بر کوه اشاره شده است. این مفهوم در ادبیات عرفانی نیز راه یافته و به عنوان نمادی از بیخودی و فنای افکار دنیوی در پیشگاه امر متعال توصیف میشود.