یعنی چه
در اصطلاح فلسفی و حکمت اسلامی، تجرد به معنای عاری بودن یک حقیقت یا موجود از ماده، مکان، زمان، حرکت و سایر ویژگیهای جسمانی است. موجودات مجرد مانند خداوند، عقول (فرشتگان) و روح انسان، در ذات یا عملکرد خود به ماده وابستگی ندارند.
تلفظ
این واژه به صورت فتحة بر تاء و جیم، و تشدید مکسور یا مفتوح بر روی راء (تَجَرّود / تَجَرُّد) تلفظ میشود و مصدری از باب تفعّل است.
در جدول
در سؤالات مربوط به جدولهای کلمات متقاطع، عبارت «تجرد در فلسفه» دقیقاً ۱۱ حرف دارد و پاسخهای جایگزین و مفهومی آن نیز شامل واژگانی چون غیرمادی، انتزاع یا مجردات است.
به انگلیسی
در متون فلسفی غرب، برای تبیین مفهوم تجرد بسته به سیاق متن از واژه Immateriality (به معنی غیرمادی بودن ذات) یا Abstraction (به معنی انتزاع ذهنی از ویژگیهای مادی) استفاده میشود.
به فارسی
برابرهای پارسی و دقیق این اصطلاح فلسفی، عباراتی همچون «غیرمادی بودن»، «وارستگی از جسمانیت» و «پیراستگی از ماده» هستند که اصالت مفهوم برهنه بودن از قیود مادی را میرسانند.
در قرآن
خود واژه «تجرد» یا «مجرد» با این ساختار و معنای اصطلاحی در متن قرآن به کار نرفته است؛ اما فلاسفه و مفسران برای اثبات تجرد روح یا حقایق غیبی، به آیاتی نظیر «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (دمیدن روح الهی) و «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر» استناد میکنند.
نماد چیست
این مفهوم عقلی و انتزاعی در فلسفه مشاء و حکمت متعالیه سمبل تاریخی یا گرافیکی خاصی ندارد؛ اما در سنتهای عرفانی و فلسفه اشراق، «نور محض» و «نور مجرد» به عنوان مظهر، تمثیل و نماد عالی مجردات تام و مرتبه وجودی بالاتر از ماده به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل تجرد در فلسفه
تجرد در فلسفه، به ویژه در حکمت اسلامی (مانند فلسفه ابنسینا و ملاصدرا)، یکی از بنیادیترین مفاهیم هستیشناسی است. این واژه در لغت به معنای برهنه شدن و پوست کندن است و در اصطلاح فلاسفه، به موجودی اطلاق میشود که از پوسته و احکام ماده (مانند زمان، مکان، رنگ، ابعاد و تغییر) عاری باشد. موجودات در یک تقسیمبندی کلان به مادی و مجرد تقسیم میشوند که مرتبه مجردات به دلیل بساطت و عدم وابستگی به دنیای فیزیکی، از اصالت و ارزش وجودی بالاتری برخوردار است.
به طور کلی، فلاسفه سه مرتبه برای تجرد قائل هستند: تجرد برزخی یا خیالی (دارای شکل و اندازه اما فاقد ماده)، تجرد عقلی (عاری از ماده و صورت مادی مانند فرشتگان و عقول) و تجرد تام الهی. در فلسفه غرب نیز فلاسفهای چون دکارت با طرح دوگانگی ذهن و بدن، به نوعی به تجرد نفس و ذهن در مقابل جسم مادی باور داشتند. این مفهوم پلی میان مابعدالطبیعه، معرفتشناسی و الهیات ایجاد میکند.