یعنی چه
در لغت به معنی رونده، سیاح و راهگذر است که موقتاً در جایی غیر از وطن خود اقامت میکند. در اصطلاح عرفان نیز به سالکی که با فکر و دل خود از وادی دنیا به سوی خداوند سیر میکند، «مسافر الی الله» میگویند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه عربی «س-ف-ر» ساخته شدهاند که در اصل به معنای پرده برداشتن و آشکار شدن است؛ زیرا در سفر، اخلاق و باطن انسانها آشکار میشود.
جمله سازی
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت مُسافِر (musāfir) با ضمه روی میم و کسره روی فاء تلفظ میشود و اسم فاعل از مصدر مسافرة در باب مفاعله است.
در جدول
واژه مسافر دقیقاً ۵ حرف دارد. در راهنمای حل جدول، متناسب با تعداد حروف خواستهشده، کلماتی مانند سیاح، زائر، راهگذر یا ابنالسبیل نیز به عنوان پاسخ کاربرد دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافت متن، برای مسافر در حال حرکت کلمه Traveler و برای مسافر هواپیما، قطار یا خودرو کلمه Passenger استفاده میشود.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و در این زبان نیز به همین صورت به کار میرود. در متن قرآن کریم خود واژه مسافر نیامده، اما از مشتقات آن مثل «سَفَر» و تعابیری چون «ابْنِ السَّبِيلِ» استفاده شده است.
به ترکی
نکته مهم در زبان ترکی استانبولی این است که واژه «Misafir» به معنی «مهمان» به کار میرود و برای دلالت بر مفهوم مسافر و کسی که در سفر است، حتماً از کلمه «Yolcu» استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل مسافر
واژه «مسافر» اسم فاعل از ریشه عربی «س-ف-ر» است که به کسی دلالت دارد که بار سفر بسته و از وطن خود به سوی مقصد دیگری در حرکت است. این کلمه در زبان فارسی کاربردی بسیار گسترده دارد و علاوه بر معنای روزمره آن در سیستمهای حملونقل و جابهجایی، جایگاه ویژهای در فرهنگ و ادبیات پیدا کرده است.
در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی، مسافر نماد انسان سالکی است که در حال گذار از دنیای فانی و ناپایدار مادی به سوی جاودانگی و حقیقت مطلق است. از این دیدگاه، جهان به مانند کاروانسرایی تصویر میشود که انسانها همگی مسافران آن هستند و برای مدت کوتاهی در آن اقامت میگزینند تا مسیر کمال را طی کنند.