یعنی چه
«استغناست» ترکیب واژهٔ «استغنا» به همراه فعل اسنادی «است» میباشد. این کلمه در لغت به معنای بینیازی، خودکفایی و بلندطبعی است. در اصطلاح عرفان و تصوف، استغنا به مرحلهای عالی از سلوک گفته میشود که در آن سالک از هر چه غیر از خداوند (ماسویالله) است، به طور کامل دل بریده و هیچگونه نیاز و تمنایی در خود احساس نمیکند.
تلفظ
این واژه از نظر آواشناسی به صورت «اِستِغْناست» (es-tegh-nāst) تلفظ میشود. ریشه اصلی آن عربی و از ثلاثی مجرد «غ ن ی» در باب استفعال است که در زبان فارسی با فعل «است» ترکیب شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، اگر سؤال به معنی «بینیازی است» یا «وادی سوم عرفان است» باشد، پاسخ دقیق آن واژهٔ ۸ حرفی «استغناست» خواهد بود.
به انگلیسی
بسته به متن و کاربرد، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد. در مفاهیم عمومی از Self-sufficiency استفاده میشود و در اشعار عاشقانه که دلالت بر بیاعتنایی توأم با مناعت طبع معشوق دارد، واژه Disdain کاربرد دارد.
به فارسی
واژههای مترادف و هممعنی فارسی آن عبارتند از: وارستگی، بلندطبعی، مناعتطبع، توانگری و خودبسندگی. واژههای متضاد آن نیز فقر، نیازمندی، حاجت و افتقار هستند. همچنین کلماتی مانند مستغنی، غنی و غنا با آن همخانواده هستند.
در قرآن
هرچند خود واژه مصدری «استغنا» در قرآن نیامده، اما شکل فعلی آن یعنی «اسْتَغْنَىٰ» چندین بار به کار رفته است. مشهورترین آن در آیات ۶ و ۷ سوره علق است: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ» (حقاً که انسان سرکشی میکند، همین که خود را بینیاز ببیند) و همچنین در آیه ۵ سوره عبس: «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَىٰ».
نماد چیست
در ادبیات عرفانی و به ویژه در کتاب منطقالطیر عطار نیشابوری، «وادی استغنا» سومین وادی از هفت شهر عشق است. این مرحله نماد وارستگی کامل، حیرت و بینیازی روح از تمام مادیات و تعلّقات دنیوی است؛ جایی که جهان با تمام عظمتش در چشم سالک، همچون شبنمی در برابر اقیانوس بیکران حق جلوه میکند. حافظ نیز در بیتی میفرماید: «سخن گفتن کرا یاراست آنجا / تعالیالله چه استغناست آنجا».
جمعبندی و توضیح کامل استغناست
واژهٔ «استغناست» ترکیبی از مفهوم بلند عرفانی «استغنا» و فعل «است» میباشد که ریشه در فرهنگ و ادبیات غنی اسلامی و فارسی دارد. این کلمه در اصل به معنای رسیدن به چنان مرتبهای از توانگری و غنای درونی است که انسان را از هر چیز و هر کس به جز ذات پروردگار بینیاز میسازد. در این حالت، تجملات دنیوی و نیازهای مادی ارزش خود را کاملاً از دست میدهند.
نمود عینی این مفهوم را میتوان در هفت وادی عشق عطار نیشابوری جستجو کرد که در آن سالک پس از عبور از وادیهای طلب و عشق، به مقام استغنا میرسد؛ فضایی که در آن بینیازی مطلق حکمفرماست و سالک غرق در عظمت الهی میگردد. همچنین در اشعار حافظ، این واژه گاهی به ناز، بلندطبعی و بیاعتنایی زیبای معشوق نسبت به نیاز عاشق اشاره دارد که نشاندهنده ابعاد گوناگون این واژه در ادبیات کلاسیک ماست.