یعنی چه
واژهٔ «مصطلم» در لغت به دو صورت خوانده میشود: اگر به صورت اسم مفعول (مُصطَلَم) باشد، به معنای از بیخ برکنده شده، ریشهکن شده، نابودشده و مستأصل است. اگر به صورت اسم فاعل (مُصطَلِم) خوانده شود، به معنی از بیخ برکننده و نابودکننده است. در اصطلاح صوفیه و اهل عرفان، به عارف و سالکی اطلاق میشود که تحت تأثیر تجلیات و انوار الهی، مغلوب و مجذوب شده، اختیار و ارادهٔ بشری خود را کاملاً از دست داده و دچار حیرت و شیدایی گشته است.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با دو تلفظ به کار میرود: مُصطَلَم (با فتح لام) در نقش اسم مفعول، و مُصطَلِم (با کسر لام) در نقش اسم فاعل.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، واژهٔ «مصطلم» دقیقاً یک پاسخ ۵ حرفی است که به عنوان معادل برای راهنماهایی مثل «ریشهکن شده»، «از بیخ برکنده» یا «عارف بیخود از خود» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای کاربردهای عمومی و لغوی کلماتی مانند Eradicated و Uprooted به معنی ریشهکن شده مناسب هستند. در متون تخصصی و عرفانی برای توصیف حالت بیخودی سالک، از واژههایی نظیر Overwhelmed (مغلوب جلال شدن) یا Entranced (در حالت خلسه و شیدایی) استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی که ریشهٔ اصلی این واژه است، اصطلاحاتی مانند «المستأصل» یا «المقلوع من الأصل» دقیقاً همان معنای از بیخ برکنده شده و ریشهکن شده را افاده میکنند.
به فارسی
برگردانها و معادلهای دقیق فارسی این واژه بر اساس کاربرد شامل «ریشهکن»، «برکنده»، «مستأصل» و «نابودشده» است. در حوزهٔ ادبیات غنایی و عرفانی نیز میتوان معادلهایی چون «دلباخته»، «شیفته»، «واله» و «بیخود از خود» را برای آن در نظر گرفت.
نماد چیست
در تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، واژهٔ «مصطلم» نماد و نشانهٔ مرتبهٔ «فناءِ فیالله»، از دست دادن ارادهٔ بشری و مستغرق شدن کامل در ذات و جلال الهی است. این کلمه به طور خاص در تاریخ به عنوان یکی از القاب مشهور حسین بن منصور حلاج در میان مردم بغداد شناخته میشد؛ چرا که عامه و صوفیان او را مظهر و نماد بارز یک عارف مجذوب، واله و ازخودیبیخود میدانستند.
جمعبندی و توضیح کامل مصطلم
واژهٔ «مصطلم» کلمهای با ریشهٔ عربی (از ثلاثی مجرد صَلْم به معنی بریدن) است که به باب افتعال رفته و در زبان و ادبیات فارسی کاربرد تخصصی دارد. این کلمه در معنای لغوی و عمومی خود به مفهوم ریشهکن شده، مستأصل و از بیخ برکنده شده است و به عنوان یک پاسخ ۵ حرفی در جدول کلمات متقاطع کاربرد دارد. همخانوادههای آن واژههایی مانند اصطلام، صلم و مصلوم هستند.
در بعد وسیعتر و در اصطلاح اهل معرفت، مصطلم به عارفی گفته میشود که تحت تأثیر تجلی حق، اختیار خود را از دست داده و در حال خلسه و بیخودی به سر میبرد. این واژه در تاریخ تصوف یادآور حالات شیدایی حسین بن منصور حلاج است و به عنوان نماد فناء و از دست رفتن اراده در برابر پروردگار به کار میرود.