معنی
حومه به معنای بخشهای بیرونی، پیرامونی یا حاشیهای یک کانون شهری است؛ مناطقی که در مجاورت شهر اصلی قرار دارند و از نظر اداری، اقتصادی یا خدماتی به مرکز شهر وابسته هستند.
یعنی چه
در اصطلاح شهرسازی و جغرافیا، حومه به فضاهایی اطلاق میشود که خارج از محدودهٔ مرکزی و اصلی شهر قرار گرفتهاند اما ویژگیهای کاملاً روستایی نیز ندارند و ساکنان آن معمولاً برای کار و خدمات به مرکز شهر رفتآمد میکنند.
مترادف
این واژهها در زبان فارسی برای اشاره به مناطق و نواحی پیرامونی و وابسته به مرکز یک شهر به کار میروند.
متضاد
این کلمات به نقطهٔ مرکزی، هستهٔ اصلی و بخشهای داخلی یک شهر اشاره دارند که در مقابل مفهوم حومه قرار میگیرند.
هم خانواده
واژگان مشتقشده در زبان فارسی و کلمات همریشه در زبان عربی (از مادهٔ ح و م) که به مفاهیم پیرامون و گردش اشاره دارند.
جمله سازی
در جدول
در دستهبندی کلمات جدولی، واژهٔ «حومه» دقیقاً ۴ حرف دارد و معمولاً در پاسخ به طراحان جدول با راهنماهای «اطراف شهر» یا «پیرامون» میآید.
به انگلیسی
معادلهای بینالمللی واژهٔ حومه که به مناطق مسکونی حاشیه و پیرامون شهرهای بزرگ اشاره دارند.
جمعبندی و توضیح کامل حومه
واژهٔ «حومه» یک اصطلاح جغرافیایی و شهرسازی وامگرفته از زبان عربی است. ریشهٔ این کلمه به مادهٔ «ح و م» بازمیگردد که در لغت به معنای چرخیدن و گرد چیزی گشتن است، اما در زبان فارسی دچار توسعهٔ معنایی شده و امروزه بهطور خاص به نواحی، شهرکها و مناطق مسکونی پیرامون یک شهر بزرگ که به آن وابستگی اداری و اقتصادی دارند، اطلاق میشود.
این کلمه در زبان فارسی دارای مترادفات متعددی نظیر اطراف، پیرامون، حواشی و مضافات است و کلماتی چون مرکز شهر یا درونشهر متضادهای معنایی آن به شمار میروند. اگرچه خود این واژه در متن قرآن کریم نیامده است، اما واژگان نزدیکی چون اطراف و حول در آیات به چشم میخورند. حومه در ادبیات و جامعهشناسی به نوعی مرز میان بافت شهری و روستایی و نمادی از فاصله با مرکزیت قلمداد میشود.