معنی
زندگی به معنای حالتی از موجودات جاندار است که مقتضی حس، حرکت، رشد و نمو مادی است. این واژه همچنین به مدت زمانِ گذران حیات یک فرد (عمر) و در تداول عامه به معاش، وضع مالی و اسباب و سامان خانه نیز اِطلاق میشود.
یعنی چه
در بیان مفهومی، زندگی یعنی جریان پویای وجود و تجربه زیستن از ابتدا تا انتهای عمر که شامل حوادث، روابط، احساسات و مسیر رشد انسان یا هر موجود زنده دیگری در دنیاست.
مترادف
واژههای فوق در متون مختلف ادبی و عامیانه به عنوان هممعنی کلمه زندگی به کار میروند.
متضاد
این کلمات نشاندهنده پایان یافتن حیات، فقدان وجود یا حالت بیجانی هستند.
هم خانواده
این واژهها از دیدگاه دستوری و ریشهشناسی زبان فارسی با واژه زندگی همریشه و همخانواده هستند.
ریشه
این واژه ریشه در زبانهای ایرانی باستان دارد. در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت «زندکیه» (zindakīh) به معنی «زنده بودن» وجود داشته که حاصلمصدر از واژه «زندگ» (zindak) است. ریشه دورتر آن در اوستایی به کنشِ «جِی» (Ji) یا «جیو» (jiv) به معنی زیستن بازمیگردد.
جمله سازی
به انگلیسی
معادلهای بینالمللی و منطقهای واژه زندگی در زبانهای انگلیسی، عربی و ترکی.
جمعبندی و توضیح کامل زندگی
زندگی عالیترین و پیچیدهترین موهبتی است که به موجودات عالم، به ویژه انسان، عطا شده است. این مفهوم فراتر از یک تعریف بیولوژیکی ساده، در برگیرنده تمام تجربیات، احساسات، رشد معنوی و روابط اجتماعی است که فرد در فاصله میان تولد تا مرگ خود تجربه میکند. در فرهنگها و اسطورههای مختلف دنیا، عناصر طبیعی چون آب، درخت حیات، نور و رنگ سبز همواره به عنوان نمادهای پویایی، رویش و استمرار زندگی گرامی داشته شدهاند.
از دیدگاه متون دینی و واژهشناسی، اگرچه خود واژه فارسی زندگی در متن قرآن نیامده است، اما معادل مستقیم عربی آن یعنی «الحیاة» دهها بار تکرار شده و معمولاً در تقابل با مرگ و برای توصیف حیات دنیا و آخرت به کار رفته است. در نهایت، زندگی بستری برای آزمون، پویایی و ساختن معناست که ارزش آن در کیفیتِ گذران عمر جلوهگر میشود.