یعنی چه
این عبارت یک صفت ترکیبی-دینی به معنای کسی است که توانایی و قدرت خود را از ذات الهی میگیرد و به توفیق و اراده خداوند مقتدر است. در تاریخ، این اصطلاح بیشتر به عنوان یک لقب حکومتی و خلافتی برای نشان دادن مشروعیت الهی قدرت به کار میرفته است.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «قادِرْ بِاللّٰه» است که از دو بخش «قادر» (بر وزن فاعل) و «بالله» (حرف جر بـ + لفظ جلاله الله) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این عبارت معمولاً در پاسخ به راهنماهایی چون «لقب بیستوپنجمین خلیفه عباسی» یا «خلیفه عباسی همدوره غزنویان» میآید و دقیقاً ۹ حرف دارد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم دقیق این لقب در زبان انگلیسی از عباراتی استفاده میشود که وابستگی قدرت فرد به نیروی الهی را نشان میدهند.
به عربی
این عبارت اصالتاً عربی است و در زبان مبدأ معمولاً همراه با الف و لام تعریف به صورت «القادر بالله» برای اشخاص یا القاب استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای فارسی روان این عبارت شامل واژههایی چون «خداتوانا»، «ذوقدرت» و «نیرومند به یاری پروردگار» است که ریشه در واژگان کلاسیک فارسی دارند.
در قرآن
خود ترکیب «قادر بالله» در قرآن مجید عیناً ذکر نشده است؛ اما واژه «قادر» به تنهایی ۷ بار به عنوان صفت و اسم خداوند در آیات مختلف به کار رفته است؛ از جمله در آیه ۳۷ سوره انعام که میفرماید: «قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً».
جمعبندی و توضیح کامل قادر بالله
عبارت «قادر بالله» یک ترکیب وصفی و دینی با ریشه عربی است که به معنای «توانا به وسیله خدا» یا «قدرتمند به اتکای پروردگار» میباشد. این اصطلاح در فرهنگ و تاریخ اسلامی نمادی از مشروعیت الهی قدرت بوده و نشان میدهد که حاکم یا فرد مورد نظر، قدرت خود را اصیل ندانسته بلکه آن را سایه و امانتی از نیروی پروردگار میشمارد.
در متون تاریخی و سیاسی اسلام، این عبارت یادآور ابوالعباس احمد، بیستوپنجمین خلیفه عباسی (خلافت: ۳۸۱ تا ۴۲۲ هجری قمری) است. او خلیفهای مقتدر و فقیه بود که در دوران حکومت آلبویه و سلطان محمود غزنوی در ایران خلافت میکرد و به دلیل جایگاهش، سکههای طلای غزنویان در آن روزگار به نام او ضرب میشد.