معنی
واژه «خوی» در زبان فارسی دو معنی اصلی و کاملاً متفاوت دارد: نخست به معنای طبع، مزاج، سرشت و خصوصیات اخلاقی و رفتاری انسان به کار میرود که رایجترین کاربرد آن است. دوم در متون کهن به معنای رطوبت و عرق برآمده از پوست بدن (بهویژه از روی شرم و حیا) است. همچنین خوی نام شهری تاریخی در شمال غربی ایران است.
یعنی چه
وقتی از خوی یک شخص صحبت میشود، منظور همان جوهر درونی، خصلتهای ثابت و عادتهای رفتاری اوست که شخصیتش را شکل میدهد. این واژه به ویژگیهای ذاتی اشاره دارد که به سختی تغییر میکنند.
مترادف
این کلمات در متون مختلف میتوانند به عنوان جایگزین واژه خوی استفاده شوند.
متضاد
واژه خوی متضاد مستقیم و واحدی در فارسی معیار ندارد، اما با توجه به بافتار معنایی، واژههایی که نشاندهنده بیثباتی رفتاری یا فقدان خصلت مشخص هستند، به عنوان متضاد نسبی آن شناخته میشوند.
هم خانواده
واژههای مشتق و ترکیبی که از ریشه پارسی میانه این کلمه نشات گرفتهاند.
جمله سازی
در جدول
در جداول کلمات متقاطع، اگر طبع، سرشت یا عرق بدن خواسته شود، کلمه سه حرفی «خوی» یکی از پاسخهای اصلی است.
به انگلیسی
بسته به اینکه خوی به معنای خصوصیت اخلاقی باشد یا رطوبت بدن، معادلهای انگلیسی آن تغییر میکند.
جمعبندی و توضیح کامل خوی
واژه «خوی» یکی از کلمات اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در پارسی میانه (xwēy) دارد. این واژه در سیر تحول زبانی خود دو تجلی معنایی متمایز یافته است؛ در رایجترین کاربرد امروز، به خصوصیات روحی، طبع، ذات و رفتارهای پایدار انسان اشاره دارد و به نوعی بازتابدهنده شاکله اخلاقی فرد است. ترکیبات محبوبی همچون خوشخو و بدخو نیز از همین معنا سرچشمه میگیرند.
در ادبیات کلاسیک و اشعار کهن فارسی، خوی کاربرد زیبای دیگری نیز دارد که همان عرق و رطوبت پوست است. در این بافتار، نشستن خوی بر چهره یا پیشانی معشوق، نمادی از حیا، شرم عرفانی، پاکی و اصالت به شمار میرود. کلمه خوی از نظر ریشهشناسی کاملاً ایرانی است و در متن قرآن وجود ندارد، هرچند مفاهیم معادل عربی آن مانند خلق، طبع و فطرت بارها در آیات قرآنی مورد تاکید قرار گرفتهاند.